عشق یا هوس پارت
✨ عشق یا هوس پارت ۱✨
+از زبان رایا صبح زود بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و صبحونه خوردم ، سوار ماشین شدم ، چون امروز باید یه قرار داد با بونتن در مورد اسلحه میبستم ، سوار ماشین شدم و رفتم به سمت محل کارم و وارد اتاقم شدم ، یکی از زیر دستام وارد شد +
کارمند: سلام خانوم ۳ تا از افراد بونتن بیرون
هستند
رایا : بفرستشون داخل (با نگاه سرد)
کارمند:چشم
+ اونا اومدند داخل (ران و ریندو و سانزو )+
سانزو : سلام خانوم رایا من سانزو هستم
رایا : سلام میدونم شماها کی هستین برگه هارو آوردین؟(با نگاه ترسناک و سرد)
ران : بله آوردیمشون
+ران برگه هارو گذاشت رو میز و رایا یه خودکار برداشت و امضا کرد +
ریندو : پس اینجا هر اسلحه ای که بخوایم هست ؟
رایا : درسته
+رایا برگه هارو داد به ران +
ران : اگه بخواین میتونید با خود رییس حرف بزنید
رایا : موضوع مهمی نیست که بخوام حرف بزنم آقای هایتانی (با جدیت)
ران : هرطور مایلید
سانزو: عا خانوم رایا شما مجردید ؟
ریندو: این چه سوالیه اخه (زیر لب)
رایا : آره ، چطور ؟( با شکاکی )
سانزو : ه هیچ
رایا :اگه کارتون تموم شده میتونید برید
ران : باشه
+اونا رفتند+
+پرش به مکانی که سانزو و ران و ریندو قراره برند+
سانزو : چه خوشگل بود لعنتی
ران : روش کراشیدم
سانزو: تو گوه خوردی
ریندو : چیه نکنه میخوای بدزدیش (با نیشخند)
سانزو:شایـــــد
ران : آدمی نیست که بتونی براحتی بدزدیش
ریندو : درسته اون به مافیاست
ران : نباید خودمون رو درگیر مافیا کنیم وگرنه بدست مایکی میمیریم
سانزو : هیی چه بد (با پوزخند)
+همشون سوار ماشین شدند و به سمت عمارت رفتند +
+از زبان رایا صبح زود بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و صبحونه خوردم ، سوار ماشین شدم ، چون امروز باید یه قرار داد با بونتن در مورد اسلحه میبستم ، سوار ماشین شدم و رفتم به سمت محل کارم و وارد اتاقم شدم ، یکی از زیر دستام وارد شد +
کارمند: سلام خانوم ۳ تا از افراد بونتن بیرون
هستند
رایا : بفرستشون داخل (با نگاه سرد)
کارمند:چشم
+ اونا اومدند داخل (ران و ریندو و سانزو )+
سانزو : سلام خانوم رایا من سانزو هستم
رایا : سلام میدونم شماها کی هستین برگه هارو آوردین؟(با نگاه ترسناک و سرد)
ران : بله آوردیمشون
+ران برگه هارو گذاشت رو میز و رایا یه خودکار برداشت و امضا کرد +
ریندو : پس اینجا هر اسلحه ای که بخوایم هست ؟
رایا : درسته
+رایا برگه هارو داد به ران +
ران : اگه بخواین میتونید با خود رییس حرف بزنید
رایا : موضوع مهمی نیست که بخوام حرف بزنم آقای هایتانی (با جدیت)
ران : هرطور مایلید
سانزو: عا خانوم رایا شما مجردید ؟
ریندو: این چه سوالیه اخه (زیر لب)
رایا : آره ، چطور ؟( با شکاکی )
سانزو : ه هیچ
رایا :اگه کارتون تموم شده میتونید برید
ران : باشه
+اونا رفتند+
+پرش به مکانی که سانزو و ران و ریندو قراره برند+
سانزو : چه خوشگل بود لعنتی
ران : روش کراشیدم
سانزو: تو گوه خوردی
ریندو : چیه نکنه میخوای بدزدیش (با نیشخند)
سانزو:شایـــــد
ران : آدمی نیست که بتونی براحتی بدزدیش
ریندو : درسته اون به مافیاست
ران : نباید خودمون رو درگیر مافیا کنیم وگرنه بدست مایکی میمیریم
سانزو : هیی چه بد (با پوزخند)
+همشون سوار ماشین شدند و به سمت عمارت رفتند +
- ۶.۰k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط