{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره ای از شهید سعید مسافر

خاطره ای از شهید سعید مسافر

سعید عادت داشت کمک را با واسطه به کسی که نیاز داشت برساند، حتی اگر کسی مستقیم برای دریافت کمک پیشش می‌آمد و مجبور بود همان‌ لحظه کمک کند، کاری می‌کرد که طرف مقابل نفهمد سعید از مال خودش کمک می‌کند، می‌گفت: یه پولی برای کمک پیش من هست از اون بهت میدم، اصلا توی چشم نبود و دوست نداشت دیده شود.
نشریه صریر را که مدیرش بود، با نام مستعار چاپ می‌کرد که کسی نداند کار اوست، حتی یکبار زمانی که خودش تهران بود، عکس‌های برنامه افطاری ساده را که آقاسعید هم در عکس معلوم بود، منتشر کردیم، وقتی سعید آمد و دید، خیلی ناراحت شد، حتی دنبال این بود که روی آن قسمت نشریه، برچسبی از عکسهای دیگر برنامه بچسباند، می‌گفت: اسم و آرم چه اهمیتی دارد؟!


به روایت دوست شهید

یاد و خاطره تمامی شهدای گرانقدر گرامی باد
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدای گرانقدر و روح امام راحل ره صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۰)

زندگینامه‌ جانباز‌ شهیدجابرعلی پناهیجابرعلی پناهی در سال ۱۳۵...

یا مهدی منتظریم ناقوس آمدنت به صدا در آید...تا پخش شود نوای ...

روز مادرقسمتی از وصیت نامه شهید حاج قاسم سلیمانی:خداوندا! ت...

خاطره ای از شهید حاج یونس زنگی آبادی در سال های زندگی مشترک...

برگزاری نخستین یادواره شهدای جنگ رمضان

چرا آقای لاریجانی را در شهر قم دفن کردند؟چند روز پیش با دو ن...

#کپشن_مهم 👇🏻😔شهید لاریجانی ...🔹️چند روز پیش با دو نفر از دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط