{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین دیدار

اولین دیدار
پارت ۹
تارا سر کلاس رفت و شروع کرد به درس دادن به دانش آموزان و آیزاوا مثل همیشه در گوشه خوابیده بود زنگ خورد و تارا میخواست بره بیرون و چون حواسش نبود پاش پیچ خورد و روی آیزاوا افتاد
آیزاوا که تو کیسه خوابش بود و وقتی چشماش رو باز کرد و دید تارا روش افتاده یه ذره سرخ شد تارا صورتش کاملا سرخ شده بود
تارا زود بلند شد و کمی دستپاچه شده بود
تارا: م... متاسفم من حواسم یه جا دیگه بود😳
آیزاوا: نه... مشکلی نیست ولی وقتی داری راه میری حواست باشه
تارا: اوه درسته واقعا متاسفم
آیزاوا: گفتم مشکلی نیست
تارا کمی فکر کرد و گفت
تارا: میای قهوه بخوریم چون کلاس بعدیت خیلی سخته و نیاز به انرژی داری
آیزاوا چشمانش را کمی ریز کرد
آیزاوا: از کی تا الان به اینجور چیزا فکر میکنی.... باشه
تارا: پس پاشو بریم
آیزاوا بلند شد و با تا رفت به سمت قهوه خونه تارا یک لیوان قهوه برای آیزاوا اورد
تارا: بفرمایید قهوتون نوش جان
آیزاوا: ممنون
تارا: مدیر نزو بهم گفت یکم دیگه باید بریم دفترش باهامون کار داره
آیزاوا: امیدوارم ایده های مزخرف نده
تارا لبخند زد
تارا: مدیر نزو واقعا باهوش است
بعد از چند دقیقه آیزاوا و تارا به سمت دفتر رفتن و وارد شدن
نزو: اوه خوش اومدین
و همه معلما بودن
آیزاوا و تارا نشستن
نزو: خب بعد این همه دردسر فکر کردم که همه دانش آموزان و معلمان برن ساحل برای تفریح
هیزاشی جیغ زد
هیزاشی: هورااااااا بلخره وقتشه خوشبگذرونیم!
آیزاوا: هیزاشی جیغ نکش
تارا خندید
تارا: ایده خوبی برای تفریح دانش آموزان
آیزاوا: امنیت دانش آموزان؟
مدیر نزو: نگران نباش درستش کردم
آیزاوا: خوبه امیدوارم اتفاق بدی نیفته
بعد از ده دقیقه جلسه تمام شد
و آیزاوا بلند شد و بیرون رفت
تارا هم با برگه های امتحانی به سمت دفتر خودش رفت
آیزاوا رفت سر کلاس و توضیح داد که دو روز دیگه همه میرن ساحل
کلاس پر از شور شوق شد
مینا خندید
مینا: هاهاهاهاهاهاها بلخره خوش گذرونی
کیرشیما: مدیر نزو خیلی مردونه رفتار میکنه
مینتا: هه هه هه بلخره میتونم یه مشت دختر لخت ببینم وای استاد تارا رو میتونم...
آیزاوا وقتی حرف مینتا رو شنید نزاشت حرفش را ادامه دهد و کروکئرش رو فعال کرد و با شالگردنش مینتا رو گرفت
آیزاوا با صدای سرد و خطرناک گفت
آیزاوا: جرعت داشته باش دوباره اینو بگی از کلاس مدرسه و حتی جاهای تفریحی اخراجت میکنم
رنگ صورت مینتا مثل گچ شد
مینتا با صدای لرزان گفت
مینتا: چ... چشم
سرو: اوه پسر!
دنکی: داداش....
آیزاوا رو به کلاس کرد
آیزاوا: اگه کوچیکترین رفتار بد ببینم اخراج میکنم
به مینتا نگاه کرد
آیزاوا: و مینتا بعد از ظهر ۱۰۰دور دور حیاط می دوی
مینتا: نهههه😱😱😱
خب امیدوارم تا اینجا خوشتون اومده باشه و پارت ۱۰رو حتما میزارم🎀🌸
دیدگاه ها (۲)

کراششششششش

خب خب بچه ها این همون الکس هست که گربه رو تیکه تیکه کرد و پش...

پارت ۸ اولین دیدار از زبان تارا صبح بیدار شدم و رفتم مسواک ز...

به نام خدا پارت ۵ اولین دیدار از زبان تارا وقتی رفتم پشت مدر...

به نام خدا پارت ۳ اولین دیدار از زبان تارا صبح بیدار شدم صور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط