{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌دلم تا عشق باز آمد در او جز غم نمی‌بینم

‌دلم تا عشق باز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی‌غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازی‌ست اندر دل، به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌ب

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۳)

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش اول_ فقط یه الماس میتونه ا...

بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینمدمی با همدمی خرم ز جانم بر...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز چو...

راز دلم ...

دمی با همدمی خرمز جانم بر نمی‌آیددمم با جان برآیدچون که یک ه...

❤️‍🩹مرا رازیست اندر دل به خونِ دیده پروردهولیکن با که گویم ر...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز چو...

‌دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آیددمم با جان برآید چون که ی...

اونجا که سعدی میگه :

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط