🐶
🐶
[۱۵:۴۰ ~ ۱۸:۴۷ به وقت کره]
من بیشتر خوابیدم و هم برای ناهار گیودون* خوردم ㅎㅎ
*برنج با گوشت گاو و پیاز
سه نفر رفتن خارج از کشور.
•استیکر•
دلم میخواد زودتر ببینمتون...
استی: سونگمین، بیا برای دسر یه هندونه خنک بخوریم.
🐶: به من هندونه بدید.
استی: (به انگلیسی) سونگمو، مچ پات چطوره؟
🐶:(به انگلیسی) داره بهتر میشه.
استی: با ما؟؟! یعنی واقعاً دلت میخواد ما رو ببینی؟!
🐶: دلم میخواد شما رو ببینم.
استی: منم برای ناهار گیودون خوردم!! این یعنی سرنوشت ㅎㅎ
🐶: خخخ.
استی: ㅋㅋㅋㅋ وای، راستش منم خیلی دلم تنگ شده بود... تا حد گریه دلتنگ شده بودم.
🐶: ㅠ
استی: چاجانگمیون* خوردم، دراز کشیدم و الان خیلی خوابم میاد.
*نودل با سس لوبیای سیاه
🐶: اوه.... چه حس خوبی.
ولی اگه یه کم صبر کنی هضم بشه و بعد بخوابی، صد از صد میشه! ㅎㅎ
استی: سونگمین، یه عنکبوت روی سقف اتاقمه... بیا نجاتم بده.
🐶: ولش کن، عنکبوت بقیه موجودات مزاحم رو میخوره.
استی: سونگمین، داشتی چیکار میکردی؟
🐶: الان دلم میخواد قهوه درست کنم...!
[۱۵:۴۰ ~ ۱۸:۴۷ به وقت کره]
من بیشتر خوابیدم و هم برای ناهار گیودون* خوردم ㅎㅎ
*برنج با گوشت گاو و پیاز
سه نفر رفتن خارج از کشور.
•استیکر•
دلم میخواد زودتر ببینمتون...
استی: سونگمین، بیا برای دسر یه هندونه خنک بخوریم.
🐶: به من هندونه بدید.
استی: (به انگلیسی) سونگمو، مچ پات چطوره؟
🐶:(به انگلیسی) داره بهتر میشه.
استی: با ما؟؟! یعنی واقعاً دلت میخواد ما رو ببینی؟!
🐶: دلم میخواد شما رو ببینم.
استی: منم برای ناهار گیودون خوردم!! این یعنی سرنوشت ㅎㅎ
🐶: خخخ.
استی: ㅋㅋㅋㅋ وای، راستش منم خیلی دلم تنگ شده بود... تا حد گریه دلتنگ شده بودم.
🐶: ㅠ
استی: چاجانگمیون* خوردم، دراز کشیدم و الان خیلی خوابم میاد.
*نودل با سس لوبیای سیاه
🐶: اوه.... چه حس خوبی.
ولی اگه یه کم صبر کنی هضم بشه و بعد بخوابی، صد از صد میشه! ㅎㅎ
استی: سونگمین، یه عنکبوت روی سقف اتاقمه... بیا نجاتم بده.
🐶: ولش کن، عنکبوت بقیه موجودات مزاحم رو میخوره.
استی: سونگمین، داشتی چیکار میکردی؟
🐶: الان دلم میخواد قهوه درست کنم...!
- ۲۷۵
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط