{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بار خود را بستم رفتم از شهرِ

بار خود را بستم رفتم از شهرِ
خیالاتِ سبک بیرون
دلم از غربتِ سنجاقک پُر
من به مهمانیِ دنیا رفتم
من به دیدارِ کسی رفتم
در آن سر عشق ...

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۲)

مادرت تو را می بیندبرادرت ، پدرت، مردمِ غریبههزار نفر تو را ...

با آدمها جوری غریبه نشوید که انگار آنها بهترین های بدترین رو...

چقدر راحتند بعضی آدم ها...می نشینندپایشان را می گذارند روی پ...

خانه‌ای که تو در آن راه می روی را باید بوسید گذاشت وسط کائنا...

آدم های درست زمان اشتباه.... pr6ویوی ا/ت صبح با درد شدیدی از...

پارت اول: پاریس، شهری که همیشه عطر قهوه تازه و صدای قدم های ...

🍒🌱با دلم بازی نکن؛ من بی تو رسوا می شوم..آشنای غربت؛ اینجا و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط