به آینده مان فکر میکنم، زنِ مردی شده ام، زندگی میکنم
به آینده مان فکر میکنم، زنِ مردی شده ام، زندگی میکنم
مثلِ همه ی زن ها... خانه ام به هم ریخته است مثل افکارِ الانم، قطره های سرمِ دخترم را میشمارم ، تب کرده است، شام هم نداریم
...
ناخن هایم را از ته گرفته ام، لاکِ عروسیِ دخترِ
خواهرشوهرم، نفس های آخرش را میکشد
به کافی شاپ نمیروم! آخر خودم در یک آشپزخانه ی
یک متری کافی شاپ و فست فود و رستوران زده ام
با لژ خانوادگی، بیست و چهار ساعته که تعطیلی ندارد...برای ِ دخترم و همسرم!
خسته ام سر درد دارم...
به این فکر میکنم یا دروغ گفته ای یا معنایِ خوشبختی را نمیدانی... کاش برایم آرزوی خوشبختی نکنی لعنتی...
سحر_رستگار
مثلِ همه ی زن ها... خانه ام به هم ریخته است مثل افکارِ الانم، قطره های سرمِ دخترم را میشمارم ، تب کرده است، شام هم نداریم
...
ناخن هایم را از ته گرفته ام، لاکِ عروسیِ دخترِ
خواهرشوهرم، نفس های آخرش را میکشد
به کافی شاپ نمیروم! آخر خودم در یک آشپزخانه ی
یک متری کافی شاپ و فست فود و رستوران زده ام
با لژ خانوادگی، بیست و چهار ساعته که تعطیلی ندارد...برای ِ دخترم و همسرم!
خسته ام سر درد دارم...
به این فکر میکنم یا دروغ گفته ای یا معنایِ خوشبختی را نمیدانی... کاش برایم آرزوی خوشبختی نکنی لعنتی...
سحر_رستگار
- ۱.۱k
- ۱۲ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط