🕊 #قصه_پرواز 🥀
🕊 #قصه_پرواز 🥀
✍️ قسمت ۲:
... به کاظم گفتم من دارم میرم، اگه میای بسم الله؛ زود کاراتو بکن که بریم. کاظم هم گفت حله، با فرماندهم صحبت میکنم و اجازهم رو میگیرم تا با هم بریم.
بعد از کاظم به مهدی زنگ زدم.گفتم: «دارم میرم، پایهی اومدن هستی؟»
صداش هیجان زده شد، گفت: «آره که پایهم.»
گفتم میخوایم بریم بزنیم خانطومان رو پس بگیریم.آماده ای؟
جواب داد: «پس چی که آمادهم.به خدا همه کوچه پس کوچههای خانطومان رو بلدم.همه جاش رو چرخیدم.»
🖋 ادامه دارد...
↩️ قسمت قبل
#دهمین_سالگرد
#شهیدمدافعحرممهدیطهماسبی
•┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•
#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم
#شهید_عشریه #شهید_طهماسبی
🌐 | www.aref-e-mojahed.ir
📧 | info@aref-e-mojahed.ir
✅ عضو شوید👇
🔗 | @arefanemojahed
✍️ قسمت ۲:
... به کاظم گفتم من دارم میرم، اگه میای بسم الله؛ زود کاراتو بکن که بریم. کاظم هم گفت حله، با فرماندهم صحبت میکنم و اجازهم رو میگیرم تا با هم بریم.
بعد از کاظم به مهدی زنگ زدم.گفتم: «دارم میرم، پایهی اومدن هستی؟»
صداش هیجان زده شد، گفت: «آره که پایهم.»
گفتم میخوایم بریم بزنیم خانطومان رو پس بگیریم.آماده ای؟
جواب داد: «پس چی که آمادهم.به خدا همه کوچه پس کوچههای خانطومان رو بلدم.همه جاش رو چرخیدم.»
🖋 ادامه دارد...
↩️ قسمت قبل
#دهمین_سالگرد
#شهیدمدافعحرممهدیطهماسبی
•┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•
#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم
#شهید_عشریه #شهید_طهماسبی
🌐 | www.aref-e-mojahed.ir
📧 | info@aref-e-mojahed.ir
✅ عضو شوید👇
🔗 | @arefanemojahed
- ۸۰
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط