{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی از خدا پرسید تو چه می خوری؟ چه می پوشی؟ کجا ساکنی؟

کودکی از خدا پرسید تو چه می خوری؟ چه می پوشی؟ کجا ساکنی؟
و خدا آرام بر دل کودک زمزمه کرد...
غصه بندگانم را می خورم
عیب بندگانم را می پوشانم
و در قلب شکسته آنان ساکنم
دیدگاه ها (۱۰)

پیرمرد حرف قشنگی زد:زندگی مثل آب تویلیوان ترک خورده می مونه....

هرصبح خدایک غزل ازدفترعشق استسرسبزترینمثنوی ازمنظرعشق است🌸 🍃...

تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی اش را می خوریهرچه دلت گرمتر...

وقتے به دلت میفتـه کہ برگردی..وقتے شوق پیدا مےکنے برای ترڪ گ...

﷽#آقاجان🍁روزها را همه از بس که شمردم بی توبغض خود را وسط سین...

سلاممممم چطورین؟اینم خدمت شما [ازمایشگاه سرد]♧فصل اول♧پارت پ...

ناگهان طوفانی به پا شد، زمین به لرزه در آمد، آسمان غریدن گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط