{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا قلم زد و شب را

خدا قلم زد و شب را
ادامه دار کشید...❗ ️

مــــرا مسافرِ
شب هــای انتظار کشید...❗ ️

تو را شکفته و مغــرور و سنگدل
اما
مرا شکسته و
بی‌تاب و بی‌قرار کشید....❗ ️
دیدگاه ها (۳)

اَمـــــان از نبَـــــودَنـــــی ڪِــــــہ هیـ...

روسری آبی ات راسر کنهوای دلمعجیبابریست.......

سنگینی تنهایی از نبودن دیگری نیستسنگینی تنهایی بخاطر جدایی ا...

من از هفت سنگ می ترسم !می ترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینمکه دیو...

دیگر دلتنگی هایمان مخصوص شب‌های #جمعه نیست.روز به روز و لحظه...

ارت شریکی

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط