غمگین چو پاییزم ، از من بگذر

غمگین چو پاییزم ، از من بگذر
شعری غم انگیزم ، از من بگذر
سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم
بگذشته در آتش همچون روزم
بگذار ای بی خبر بسوزم ، چون شمعی تا سحر بسوزم
بگذر از من تا به سوز دل بسوزم
بگذر تا در شرار من نسوزی ، بی پروا در کنار من نسوزی
همچون شمعی به تیره شب ها
بگذر زین قصه ی غم افزا
غمگینم ، قلبم درد میکنه از درد هموطنان عزیزم ، وصل شدن به این فضا دیگه خوشحالم نمیکنه ، این بی خبری اینقدر دردهام و زیاد کرد که هیچ چیزی دیگه خوشحالم نمیکنه . متاسفم برای اینهمه اتفاق تلخ ، و تسلیت . من دردهای پدری رو که هرشب باید با سختی کار کنه و نون برای خانواده اش ببره رو میفهمم چون از همین مردمم و دردهامون مشترکه ، من میفهمم دردهاتون رو ، و اینقدر این روزها قلبم سنگینه مثال واقعی اینه که عزادارم و قلبم درد میکنه ،از غم و درد و جدایی و بی پناهی و مرگ و سیاهی .
دیدگاه ها (۵)

غمگین چو پاییزم ، از من بگذرشعری غم انگیزم ، از من بگذرسر تا...

♫♫ غمگین چو پاییزم ، از من بگذرشعری غم انگیزم ، از من بگذرسر...

تورج نگهبان

مرد که گریه میکنهکوه که غصه میخورهیعنی هنوزم عاشقهیعنی دلش خ...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:25ویو مین سولنمیتونستم!..واقعا قلبم طاقت اینهم...

زم꯭ان ‍ق‍رار نیست چیزئ ‍رو درست کنه

رمان از یخ تا آتش

هعی ....

تو... قشنگترين عامل تپش قلب منی

وقتی کریسمس رو با اکس روانیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط