{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پست قبل

ادامه پست قبل...

جدم، بهترین پزشکان کشور را یکی پس از دیگری برای نجات من فراخواند، اما بیهوده بود و آنان کاری از پیش نبردند و هنگامی که جدم از نجات من نومید شد به من گفت: «نور دیده‏ام! دخترم! برای نجات و شفای بیماریت چه کنم؟ آیا چیزی به نظرت نمی‏رسد؟»

من گفتم: «نه! من درهای نجات را به سوی خود مسدود می‏نگرم، شما اگر ممکن است دستور دهید اسیران مسلمان را از زندانها و شکنجه‏گاه‏ها آزاد و کند و زنجیر از دست و پای آنان بردارند و بر آنان مهر ورزند و آزادشان سازند، امید که در برابر این مهر به اسیران و غریبان، حضرت مسیح علیه‏السلام و مادرش »مریم« مرا شفا بخشند.»

جدم به خواسته من جامه عمل پوشاند و برای شفای من، همه اسیران مسلمان را آزاد ساخت ومن نیز خویشتن را اندکی سالم و بانشاط نشان دادم و کمی غذا خوردم و جدم شادمان گردید و بر محبت اسیران و احترام به آنان تأکید کرد.

آن رؤیای پرشکوه:

چهار شب از آن رؤیای شکوهبار گذشته بود که خواب دیگری دیدم.

گویی دخت گرانمایه پیامبر، سالار بانوان گیتی به همراه مریم و هزار نفر از دوشیزگان بهشتی، به دیدار من آمدند.

مریم پاک، رو به من کرد و گفت: «این، سالار بانوان جهان، فاطمه علیه‏السلام دخت گرانمایه پیامبر و مادر همسر آینده تو است.»

من دامان آن بانوی بزرگ را سخت گرفتم و گریه‏کنان از اینکه حضرت عسکری از دیدار من سرباز می‏زند و به خوابم نمی‏آید به مادرش شکایت بردم.

فاطمه علیه‏السلام فرمود: «ملیکه! پسرم به دیدار تو نخواهد آمد چرا که تو مشرک هستی این خواهرم »مریم« است که از دین شما بیزاری می‏جوید، اگر براستی دوست داری خشنودی خدا و مسیح علیه‏السلام ومریم را بدست آوری و به دیدار حسن من، مفتخر گردی بگو: «اشهد ان لا اله الا الله و أن أبی‏محمد رسول الله.»
اینک در انتظار دیدار پسرم باش

من به دعوت، دخت گرانقدر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم اسلام آوردم و به یکتایی خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و اله و سلم گواهی دادم. بانوی بانوان مرا در آغوش کشید و خوش آمد گفت و فرمود: «اینک در انتظار دیدار پسرم باش!...»

از خواب برخاستم، اما شور و شوق دیدار ابومحمد، حضرت عسکری، کران تا کران وجودم را فرا گرفته بود. در انتظار دیدارش قرار و آرام نداشتم که شب فرا رسید و او به خواب من آمد. هنگامی که او را دیدم به او گفتم: «سرورم! محبوب قلبم! پس از اینکه، قلب مرا لبریز از مهر وعشق پاک خود کردی، به من بی‏مهری نمودی؟»

فرمود: «تنها دلیل تأخیر دیدارت، شرک تو بود و اینک که به راه توحید و توحید گرایی گام سپرده‏ای، همواره به دیدارت خواهم آمد. تا خداوند ما را یک جا گرد آورد.» و آن گرانمایه از آن روز تاکنون مرا ترک نکرده و هر شب به خواب من آمده است.

ادامه در پست بعدی...
#اسلام
#امام
#شیعه
#شهدا
#حجاب
#عفاف
#حیا
#نجابت
#پاکدامنی
#رهبری
#مذهبی
#یا_علی
#یا_مهدی_ادرکنی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#امام_تنها_آقای_خاص_من
#اللهم_احفظ_الامام_الخامنه_ای
#اللهم_احفظ_الامام_الخامنه_ای
دیدگاه ها (۱)

ادامه پست قبلی.... تدبیر برای وصال «بشر» فرستاده‏ی امام ها...

میلاد نور مرحوم شیخ صدوق، در کتاب ارزشمند خویش، (1) از «حکی...

ادامه از پست قبل... آنگاه گفت: «من ملیکه هستم دختر »یشوعا« ...

آزاده‏ ای از تبار وارستگان «بشر بن سلیمان نخاسی» که از فرز...

سلمان گفت: من به نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام که مشغول غسل د...

"باسمه تعالی "میلاد مسعود دخت پیامبر اعظم حضرت محمد ابن عب...

"باسمه تعالی "میلاد مسعود دخت پیامبر اعظم حضرت محمد ابن عب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط