بلدم تکیه کنم باز به دیوار خودم

بلدم تکیه کنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم

بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصهء بسیار خودم

پیش پایت دو سه خط شعر نوشتم، حالا
متنفر شدم از تک تک اشعار خودم

شاعری خیره سرم من، که خودم می دانم
می زنم آخر سر، دست به انکار خودم

بی تو بیتابی هر خاطره ات یادم داد
تک و تنها بشوم، شانه و غم خوار خودم
دیدگاه ها (۰)

گاهی دلم ميگــــــيره ازسخناني كه در شـأنم نيست…گاه دلم ميگي...

یه وقتایی،تنها چیزی که بهش نیاز داری،فاصله گرفتن از آدم هاست...

آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط