{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت است ک بنشینی و گیسو بگشایی

وقت است ک بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
دیدگاه ها (۳)

هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، ف...

حرف نداشت عالی بود

✍ فیدل کاسترو :اجازه ندادم هیچ خیابان ، میدان ، مدرسه ،بیمار...

امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دستهای پینه بسته...

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی«تا با تو بگویم غم شب های...

عصر جمعه، دلچسب میشودوقتی که تو، بنشینی کنارِ مننگاهت کنم، ب...

رمان دخت من

در این شب که تو نشستی رو به رویمبیادلم میشه برات چیزی بگویمب...

عاشقانه های شبنم

بماند یادگار

🌹ای کاش می‌توانستم بگویم که با من چه میکنیتو جانی در جانم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط