در حسرت آغوش تو هستم بغلم کن

در حسرت آغوش " تــــو " هستم بغلم کن ...
از عطر بر و روی " تـــــو" مستم بغلم کن ...

گیرم که دلــــم لایق این بزم نبوده 
بیخود که دلم را نشکستم بغلـــــم کن ...

کی گفته قراره که دور از " تـــو " بمونم 
مـــــن با احدی عهد نبستم بغلــــم کن...

آرومتر از خواب کنار" تــو"نشستم 
هم سایه و هم سایه پرستم بغلــــم کن...

بغلـــم کن .... بغلـــم کن ... بغلـــم کن ....

با سنگ زدی تـــــــا بپرم از سر کویت 
من بال نداشتم،نپریدم ...بغلـم کن...

عمــری پراز حسرت دیدار "تــو"بودم 
حـــالا که سر آغاز " تـــو" هستم بغلــــم کن...
دیدگاه ها (۱)

ﺍﯾﻤـــﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ . . .ﮐــﻪ ﻗﺸﻨـﮕـﺘــﺮﯾﻦ ﻋﺸــﻖﻧﮕــﺎﻩ ﻣﻬــﺮﺑـــﺎﻥ...

دیگر از هر چیز دو نفره ایمتنفرم!قبل از تومی دانستم یک نفرم.ب...

معمولا ما انسانها برای عیب های دیگران قاضی های دقیقو برای عی...

بهترین هم ک باشید سرد بشوید از دهان میفتید!خیلی وقت ها دوری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط