{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوم پیرمرد مسنی

ﺧﺎنوم ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﺮﺩ: ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ پیرمرد مسنی ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﯿﻬﻮﺵ مونده بود، وایساده بودم ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ اومد ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ!
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ مُردم؟! ﺭﮒ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺬﺍﺭ یه کم ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻡ. ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺁﺭﻩ تو مُردی!
ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺻﺪﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ اینجا بهشته؟ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ، ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ گفتم بله!
بعد از چند لحظه گفت: یعنی شما حوری هستین؟ با لحن ﺑﺪﺟﻨﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺣﻮﺭﯼ هستم!
یه کم ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺭﯾﺪﻡ ﺗﻮ اون قیافت! من ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ😂 #طنز
دیدگاه ها (۵)

توجه! توجه! سازمان حمایت از مردان در اعتراض به نامگذاری اول...

ریشه ی #ضرب_المثل "از کوره در رفتن"وقتی کوره های آهنگری برای...

به سال‌ها بعد فکر می‌کنم!به زیبایی سپیدی موهایمان.میدانستی؟پ...

از دردهای کوچک استکه آدم ها می نالند ،ضربه اگر سهمگین باشد ،...

داستانک🦋🐥ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﻏﺬﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ،ﺷﻨﯿﺪﻡﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﺑﺖﺳﻮﺧ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط