{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....

گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی.....
او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم

را هیچکدام را ندید...
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :

دیوانه ی باران ندیده...!
دیدگاه ها (۱)

.دلخوش به خنده‌های منِ خیره سر نباشدیوانه ها به لطف خدا، غال...

#عاشقانه

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط