{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

؟؟:شما کی باشی؟؟

؟؟:شما کی باشی؟؟

دامیان: عوضی خودت کی هستی اومدی آنیا رو دزدی بعد به من میگه کی ام 🤬🤬🤬(با داد)
آنیا هم وسط دعوای این دو تا هاج و واج مونده بود که آخرش داد زد

آنیا: خفه شید من اینجا روحم گوش بده دامیان به جان خودم هنوز مطمئن نیستم ولی به احتمال زیاد این آقا داداشم باشه و تو اسمت چی بود ؟؟

؟؟:اسم من آکیو هست به معنی روشنی

آنیا: خب آکیو ایشون دوست پسرمه


دامیان:آنیا بزار مسائل رو درک کنم اولاً من از همون اول ریدم توی رابطم با داداشت دوما مگه قبول کردی دوست دخترم شی؟؟

آنیا لپاش گل انداخت که با داد آکیو به خودش اومد

آکیو:جانمممممم چی چیو دوست پسر این طرف خیلی اهل دعواعه نمیشه

صورت آنیا پوکر فیس شد و گفت

آنیا: الکس ول کرد حالا باید غر زدن های اینم تحمل کنم 😭😖😐😑😞

آکیو : الکس کیه؟؟

آنیا: داستانش طولانیه فعلا بهم بگو میخواستی منو کجا ببری ؟؟

آکیو: ای وای آره اون دانشمند های توی آزمایشگاه دنبال تو میگردن

آنیا کمی ترسید که دامیان گفت

دامیان: آزمایشگاه . دانشمند . چی داری میگی درست بنا*ل منم بفهمم چی میگی


*بچه ها آنیا تموم ماجرا رو گفت*


دامیان: یا خدا !! آنیا تو ویزیت نشد که

آنیا: خب چرا ولی خوب اون موقع بچه بودم درست یادم نمیاد

*صحنه های غمگین و احساسی تشکیل شد😂😂*

*خلاصه
به هر حال دامیان گفت که مواظب آنیا هست و آنیا هم به آکیو گفت که با اون به ادن بیاد و اونجا درس بخونه آکیو هم از آنیا باهوش تر بود و توی امتحان ورودی قبول شد و اومد توی مدرسه ی ادن*

شب شد آنیا و دامیان رفت توی خوابگاه


*پارت بعد هنتای**ولی مطمئن نیستم بتونم هنتای رو درست بنویسم شما به بزرگی خودتون ببخشید*
دیدگاه ها (۹)

اینم تقدیم به فالوورای گلم😘😘🥰

گفتم واسه دختر عمه گذاشتم واسه دختر خاله هم بزارم

عشق صورتی من پارت/p5ویو دامیان رفتم سمت صدا آنیا که دیدم الک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط