زمستانی ترین مردِ...
زمستانی ترین مردِ...
زمین ام
ازبهارفروردین
شاخه ای شکسته دارم
چشم شکوفه هایم درددارد
درمسیرم...
سویِ تابستان
ازتگرگ،گلایه دارد
من به پاییزم نرسیدم
سبزینه برگ هایم..
ازدرد..
خشکید
لرزید
مچاله شد
شایدیکی ازهمین روزها
دفترعمرم بسته شد
برف سنگینی بروجودم...
خسته شد
درسوت وکور سکوتم..
تنها نشسته ام
هرشب..
باکاسه ی صبرم مدارامی کنم
دست تقدیرم
برگهایم را..
به طوفان حادثه هاسپرد
درگرداب غم هایم
دست وپازدم اما..
به ساحل آرام...
نرسیدم
من ازقافله ی بهار...
عقب ماندم
زمین ام
ازبهارفروردین
شاخه ای شکسته دارم
چشم شکوفه هایم درددارد
درمسیرم...
سویِ تابستان
ازتگرگ،گلایه دارد
من به پاییزم نرسیدم
سبزینه برگ هایم..
ازدرد..
خشکید
لرزید
مچاله شد
شایدیکی ازهمین روزها
دفترعمرم بسته شد
برف سنگینی بروجودم...
خسته شد
درسوت وکور سکوتم..
تنها نشسته ام
هرشب..
باکاسه ی صبرم مدارامی کنم
دست تقدیرم
برگهایم را..
به طوفان حادثه هاسپرد
درگرداب غم هایم
دست وپازدم اما..
به ساحل آرام...
نرسیدم
من ازقافله ی بهار...
عقب ماندم
- ۱.۴k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط