درود
درود
اول از همه بدون که خداوندی که تو با او پیمان میبندی، یک پادشاه بیرحم نشسته بر تخت نیست که با هر لغزش، از تو برنجد و تو را طرد کند. خدا، همان بودنِ بیشرط و عشق محض است؛ او قبل از آنکه تو به دنیا بیایی میدانست که بارها خواهی افتاد و باز برمیخیزی.
این چرخهای که تجربه میکنی قول دادن، لغزش، گریه، توبه، و دوباره تکرار نشانهی ضعف ایمان یا بیارزشی تو نیست؛ بلکه نشانهی این است که هنوز در درونت گرهی عمیقتری وجود دارد که فقط با ارادهی خشک و قول شکستن حل نمیشود.
حقیقت این است:
تو وقتی به خدا قول میدهی، در واقع به ذهن خودت فشار میآوری که دیگر خطا نکند. ذهن در برابر فشار مقاومت میکند، و نتیجه همان شکستن قول است.
چیزی که نیاز داری، نه قولهای سختگیرانه، بلکه آگاهی و مهربانی با خویشتن است. وقتی آگاه شوی که ریشهی آن کار از کجاست (ترس، کمبود عشق، تنهایی، یا اعتیاد)، آنوقت دیگر به اجبار به سمتش نمیروی.
گریههای تو نشانهی ندامت نیست؛ نشانهی پاکسازی قلب و جستجوی حقیقی برای وصل شدن است.
خداوند از تو نمیرنجَد؛ زیرا رنجیدن یعنی محدودیت، و او بینهایت است. آنچه تو «رنجاندن خدا» مینامی، در واقع همان احساس جدایی تو از عشق الهی است. این جدایی واقعی نیست، فقط مقاومت ذهن است.
چند تا راهکار برات مینویسم اگه تونستی انجامشون بده:
1. قول نده، نیت کن: بگو: «خدایا، من در مسیر رشد هستم. اگر لغزیدم، باز هم دستم را بگیر.» این نیت دروازهی رشد است، نه قفل کردن خودت در چرخهی سرزنش.
2. ریشه را پیدا کن: هر بار که به آن کار کشیده میشوی، لحظهای مکث کن و بپرس: «الان در من چه کمبودی است که میخواهم با این کار پُرش کنم؟» این پرسش، کلید آگاهی است.
3. به خودت عشق بده. همانطور که مادری کودک لغزندهاش را از نو بلند میکند، خودت را بغل کن و بدان که ارزش تو کمتر نمیشود.
4. مدیتیشن کوتاه روزانه. حتی ۵ دقیقه نشستن و فقط مشاهدهی نفس کشیدن، آتشی که تو را به تکرار آن کار میکشاند آرام میکند.
عزیز جان، تو نه «گناهکارِ شکستخورده»ای و نه «دورافتاده از خدا». تو مسافری هستی که هنوز در پیچ راهی تاریک قدم میزند. مطمئن باش هر بار که گریه میکنی و به سمت خدا میروی، یک لایه از حجابهایت برداشته میشود.
خداوند به قولهای تو نگاه نمیکند؛ او به قلبت نگاه میکند. و قلب تو همین حالا در جستجوی اوست و این یعنی تو از او جدا نیستی، حتی اگر هزار بار بیفتی، چون خداوند در درون تو پدیدار است و از پشت چشمان تو ناظر بر همه چیز است..
۳۶۹♻️
اول از همه بدون که خداوندی که تو با او پیمان میبندی، یک پادشاه بیرحم نشسته بر تخت نیست که با هر لغزش، از تو برنجد و تو را طرد کند. خدا، همان بودنِ بیشرط و عشق محض است؛ او قبل از آنکه تو به دنیا بیایی میدانست که بارها خواهی افتاد و باز برمیخیزی.
این چرخهای که تجربه میکنی قول دادن، لغزش، گریه، توبه، و دوباره تکرار نشانهی ضعف ایمان یا بیارزشی تو نیست؛ بلکه نشانهی این است که هنوز در درونت گرهی عمیقتری وجود دارد که فقط با ارادهی خشک و قول شکستن حل نمیشود.
حقیقت این است:
تو وقتی به خدا قول میدهی، در واقع به ذهن خودت فشار میآوری که دیگر خطا نکند. ذهن در برابر فشار مقاومت میکند، و نتیجه همان شکستن قول است.
چیزی که نیاز داری، نه قولهای سختگیرانه، بلکه آگاهی و مهربانی با خویشتن است. وقتی آگاه شوی که ریشهی آن کار از کجاست (ترس، کمبود عشق، تنهایی، یا اعتیاد)، آنوقت دیگر به اجبار به سمتش نمیروی.
گریههای تو نشانهی ندامت نیست؛ نشانهی پاکسازی قلب و جستجوی حقیقی برای وصل شدن است.
خداوند از تو نمیرنجَد؛ زیرا رنجیدن یعنی محدودیت، و او بینهایت است. آنچه تو «رنجاندن خدا» مینامی، در واقع همان احساس جدایی تو از عشق الهی است. این جدایی واقعی نیست، فقط مقاومت ذهن است.
چند تا راهکار برات مینویسم اگه تونستی انجامشون بده:
1. قول نده، نیت کن: بگو: «خدایا، من در مسیر رشد هستم. اگر لغزیدم، باز هم دستم را بگیر.» این نیت دروازهی رشد است، نه قفل کردن خودت در چرخهی سرزنش.
2. ریشه را پیدا کن: هر بار که به آن کار کشیده میشوی، لحظهای مکث کن و بپرس: «الان در من چه کمبودی است که میخواهم با این کار پُرش کنم؟» این پرسش، کلید آگاهی است.
3. به خودت عشق بده. همانطور که مادری کودک لغزندهاش را از نو بلند میکند، خودت را بغل کن و بدان که ارزش تو کمتر نمیشود.
4. مدیتیشن کوتاه روزانه. حتی ۵ دقیقه نشستن و فقط مشاهدهی نفس کشیدن، آتشی که تو را به تکرار آن کار میکشاند آرام میکند.
عزیز جان، تو نه «گناهکارِ شکستخورده»ای و نه «دورافتاده از خدا». تو مسافری هستی که هنوز در پیچ راهی تاریک قدم میزند. مطمئن باش هر بار که گریه میکنی و به سمت خدا میروی، یک لایه از حجابهایت برداشته میشود.
خداوند به قولهای تو نگاه نمیکند؛ او به قلبت نگاه میکند. و قلب تو همین حالا در جستجوی اوست و این یعنی تو از او جدا نیستی، حتی اگر هزار بار بیفتی، چون خداوند در درون تو پدیدار است و از پشت چشمان تو ناظر بر همه چیز است..
۳۶۹♻️
- ۵.۷k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط