{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی باجی

تک پارتی. باجی


ات و شوهرش همین دیروز سر اینکه شب دیر میاد خونه و همیشه رد یه رژ لب رو لباس سفید تنشه دعواشون شد
ات: تو داری به من خیانت میکنی؟! مگه من چمه
ال(خدایی اسم شوهرشو.برو عشق کن🗿): خیانت چیچیه من... فقط یکم خوش گذروندم*با حالت مست*
ات: هوف...... دیگه شورشو در اوردی و با یه چمدون لباس از خونه رفت.میخواست بره خونه دوستش ولی خونش یکم دور بود، ولی بجز اون کسیو نداشت پس رفت خونه ی دوستش. تو راه رفتن چنتا پسر مزاحم ات شدن بخاطر اینکه ات خیلی خوش اندام و سک. سی بود.
پسره: هعی ببینم یه دختر کوچولو به خوشگلی تو این وقت شب تنهایی تو کوچه چیکار میکنه؟
ات: م..... من......... منن.... ام...*ترسیده*خب... م_
&: هویی ببینم شما ها عادت کردین هرشب یکیو اذیت کنین*درحال کتک زدنشون*اون مال منه.
*بعداز کتک کاری*
ات: ا..... اریگاتو.. جناب*با لبخند*
&:خیلخب کوچولو میتونی بری ولی مواظب باش
ات: های..... فقط میشه بدونم اسمتون چیه؟
&: اسم من باجی هستش از این ببد اگه کاری داشتی فقط کافیه صدام کنی(ژذاب لعنتی)
ات: اریگاتو باجی سان، سایونارا
و ات رفت خونه ی دوستش.بعداز چندماه که ات طلاقشو گرفت،دیگه آزاد آزاد بود و رفته بود تا برای خونه غذا بگیره تو راه به ینفر برخورد
ات:*ریختن وسایل*متسفم*خم شد تا وسایلشو برداره*
باجی: نه من متسفم*اونم خم شد تا وسایلو برداره*
باجی و ات بازم همدیگرو دیدن ولی اینبار انگار عاشق هم شده بودن و تو چشمای هردوشون میشد اون عشق رو دید





{قصه ی ما به سر رسید، دراکن به اِما نرسید}
دیدگاه ها (۱۲)

عررررر🥺❤️‍🩹

میدونم ریدم😭

p2. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط