{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونه

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونه
و در شرم درنگ نکن
و تن به ترس نده
بی‌شِکوه دوستم داشته‌باش
نیام گلایه‌ دارد که به پیشوازِ شمشیر می‌رود؟
دریا و بندرم باش
وطنم وَ تبعیدگاهم
آرامش و توفانم باش
نرمی و تُندی‌ام…‌
دوستم داشته‌باش… به هزاران هزار شیوه
و چون تابستان مکرر نشو
بیزارم از تابستان
دوستم داشته باش… و بگو
که نمی‌خواهم بی‌صدا دوستم داشته باشی
و آری به عشق را
در گوری از سکوت نمی‌خواهم
دوستم داشته‌باش… دور از سرزمین ظلم و سرکوب
دور از شهرِ سرشار از مرگ‌مان
دور از تعصب‌ها
دور از قیدوبندهاش
دوستم داشته‌باش… دور از شهرمان
که عشق به آن پا نمی‌گذارد
و خدا به آن نمی‌آید.
دیدگاه ها (۴)

من سردم استو تمام رنگ های گرم دنیا رازنان دیگری شال گردن باف...

انگشتت راهرجای نقشه خواستی بگذارفرقی نمی کندتنهایی منعمیق تر...

اگر نمی توانم همیشه مال تو باشماجازه بده گاهی ، زمانی از آن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط