hi
زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت⑥①
🦋دستت درد نکنه اونی... صداش کن بیا.. منم به هانا خانم غذا میدم 🐼باشه ممنون🤗. از پله ها رفتم بالا و ار خدمتکار پرسیدم اتاق کوک مصدوم چرا به فکر خودم نرسید که این در سیا مگه مطلقا مطعلق به جئون جونگ کوکه.. إ وایسا چرا اتاق من منار اتاق اینه؟ عمدیه؟ بابا ا ز گشنگی دارم توهم میزنم برم این دیو هفت سر رو بیدار کنم بدون در زدن برفتم که تو که... خاک بر سرم... این چرا بولوز نپوشیده به زور جلو دهنم رو گرفتم که جیغ نزدم ای خدا خیرت نده.. بعد اروم کردن خودم رفتم سمتش کمرش مه از زریر پتو دیده میشد رد زخم داشت.... جاهای بخیه های متعدد که نمیشد علت شون رو حدس زد به صورت غرق در خوابش که انگار به یه فرشته تبدیل میشد نگا کردم اخه مگه میشه ادم تو خواب صدو هشتاد درجه بچرخه نچ چقدر عجبی خم شدم تو صورتشو اروم شونه ی لختش رو با انگشتم تکون دادم 🐼جونگ کوک.. جونگ کوک.. 🐰چت.. /نمیدونم چی شد یه دفعه لیام خورد به لباش.. وایسا... چیییییییی؟!!! اولین بوسه ی زندگیم بود... نبود قصد عقب کشیدن نداره لبش رو برنمیداره با انبوه چشم هاش بازه خاک برسر.. هولش دادم عقب و رفتم عقب 🐼پدر کوسه این چه کاری بودد!؟ /انگار هنوز نفهمیده بود چیکار کرده.. انگار هنوز تو اون لحظه مونده 🐼جونگ کوک صدام رو میشنویییی🐰ها... چ..ی... چی.. گفت.. ی؟ 🐼میگم این چه کاری بود؟ 🐰.. نمی..دونم... از.. ق.. قصد نبود.. با.. ور کن... اتفاقی بود.. به جان خودت🐼خیلی خب.. فراموشش کن.. خب؟ 🐰ب.. باشه. انگار که داره یه چیزی یادش اومد 🐰یا حضرت عیسسییی. پتو ور کشید ور خودش و گفت:چرا بدون در زدن اومدی تو اخههه(داد(🐼خب.. من چمیدونستم جناباعالس عادت دارید بدون لباس بخوابید🐰منطقیه. پتو رو ول کرد و گفت:اصلا چرا واحدی تو اتاق من؟ 🐼وسلب گفت بیام بیدارت کنم بیای ناهار یه چی ی بپوش بیا پایین.. از اتفاقات الان شتر میگی نمیگیا! 🐰اون شتر دیدی ندیدی نیست؟ 🐼چرا ولی از غلط املایی نگیر.. خدافظ. از اتفق خارج شدم و در رو پشت سرم بستم.. وایسا با توجه به شیش سال تحصیلی که کردم اینجا که داره یه زیر میکوبه تو بدنم قلبمه که سمت چپ سینه قرار داره.. وایسا چرا داره میتپه؟؟!! نکنه خوشت اومده بود؟ ولی از حق نگذریم بدن خوب.. چی میگی دختر.. گمشو برو پایین گشنگی داره فشار میاره. رفتم پایین و نشستم کنار صندلی سولی 🦋بیدار شد؟ 🐼اره🦋خوبه بخور پوست استخونی.. 🐼مرسی خواهری 🦋وای غششش.🐶چه زود صمیمی شدین جیمین کنار صندلی هانا نشسته بودم به هانا کرم میریخت.. 🐼نشم؟ 🐶نه بشو من غلط بکنم دخالت کنم ویو کوک در اخه این دختر چراتو دوساعتی صورت من وایساده بود که لبش بره رو لبای من اخهه ولی.. خیلی نرم.. بود..
💜
شرط نداریم امشب یه پارت میذارم فردام سه پارت
🦋دستت درد نکنه اونی... صداش کن بیا.. منم به هانا خانم غذا میدم 🐼باشه ممنون🤗. از پله ها رفتم بالا و ار خدمتکار پرسیدم اتاق کوک مصدوم چرا به فکر خودم نرسید که این در سیا مگه مطلقا مطعلق به جئون جونگ کوکه.. إ وایسا چرا اتاق من منار اتاق اینه؟ عمدیه؟ بابا ا ز گشنگی دارم توهم میزنم برم این دیو هفت سر رو بیدار کنم بدون در زدن برفتم که تو که... خاک بر سرم... این چرا بولوز نپوشیده به زور جلو دهنم رو گرفتم که جیغ نزدم ای خدا خیرت نده.. بعد اروم کردن خودم رفتم سمتش کمرش مه از زریر پتو دیده میشد رد زخم داشت.... جاهای بخیه های متعدد که نمیشد علت شون رو حدس زد به صورت غرق در خوابش که انگار به یه فرشته تبدیل میشد نگا کردم اخه مگه میشه ادم تو خواب صدو هشتاد درجه بچرخه نچ چقدر عجبی خم شدم تو صورتشو اروم شونه ی لختش رو با انگشتم تکون دادم 🐼جونگ کوک.. جونگ کوک.. 🐰چت.. /نمیدونم چی شد یه دفعه لیام خورد به لباش.. وایسا... چیییییییی؟!!! اولین بوسه ی زندگیم بود... نبود قصد عقب کشیدن نداره لبش رو برنمیداره با انبوه چشم هاش بازه خاک برسر.. هولش دادم عقب و رفتم عقب 🐼پدر کوسه این چه کاری بودد!؟ /انگار هنوز نفهمیده بود چیکار کرده.. انگار هنوز تو اون لحظه مونده 🐼جونگ کوک صدام رو میشنویییی🐰ها... چ..ی... چی.. گفت.. ی؟ 🐼میگم این چه کاری بود؟ 🐰.. نمی..دونم... از.. ق.. قصد نبود.. با.. ور کن... اتفاقی بود.. به جان خودت🐼خیلی خب.. فراموشش کن.. خب؟ 🐰ب.. باشه. انگار که داره یه چیزی یادش اومد 🐰یا حضرت عیسسییی. پتو ور کشید ور خودش و گفت:چرا بدون در زدن اومدی تو اخههه(داد(🐼خب.. من چمیدونستم جناباعالس عادت دارید بدون لباس بخوابید🐰منطقیه. پتو رو ول کرد و گفت:اصلا چرا واحدی تو اتاق من؟ 🐼وسلب گفت بیام بیدارت کنم بیای ناهار یه چی ی بپوش بیا پایین.. از اتفاقات الان شتر میگی نمیگیا! 🐰اون شتر دیدی ندیدی نیست؟ 🐼چرا ولی از غلط املایی نگیر.. خدافظ. از اتفق خارج شدم و در رو پشت سرم بستم.. وایسا با توجه به شیش سال تحصیلی که کردم اینجا که داره یه زیر میکوبه تو بدنم قلبمه که سمت چپ سینه قرار داره.. وایسا چرا داره میتپه؟؟!! نکنه خوشت اومده بود؟ ولی از حق نگذریم بدن خوب.. چی میگی دختر.. گمشو برو پایین گشنگی داره فشار میاره. رفتم پایین و نشستم کنار صندلی سولی 🦋بیدار شد؟ 🐼اره🦋خوبه بخور پوست استخونی.. 🐼مرسی خواهری 🦋وای غششش.🐶چه زود صمیمی شدین جیمین کنار صندلی هانا نشسته بودم به هانا کرم میریخت.. 🐼نشم؟ 🐶نه بشو من غلط بکنم دخالت کنم ویو کوک در اخه این دختر چراتو دوساعتی صورت من وایساده بود که لبش بره رو لبای من اخهه ولی.. خیلی نرم.. بود..
💜
شرط نداریم امشب یه پارت میذارم فردام سه پارت
- ۴.۰k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط