{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 3

Part: 3
The name of the story: My forbidden love(عشق ممنوعه من)

وقتی که رسیدیم به بیمارستان سریع بردنش تو اتاق عمل.......
یک ساعت بعد وقتی که بهوش اومد بهم گفتن که می تونم برم ملاقاتش.......
نشستم روی صندلیه کنارش و گفتم:
بهتری؟
گفت:
بهت گفتم وقتی که تو ک......
پریدم وسط حرفش و بهش گفتم:
میدونم، کاری به این موضوع ندارم منظورم اینه که خودت حالت خوبه، دردی نداری؟
لبخندی زد و گفت:
نه، بهترم.......
دو روز بعد:
مرخص شده بود و داشتیم از بیمارستان میرفتیم و بهش گفتم:
من چند روز پیشت میمونم!
گفت:
ولی اگه پدرت......
بهش گفتم:
دیگه برام مهم نیست.......
گفت:
باشه، ولی قول بده که اگه از پدرت نمیترسی و برات مهم نیست بامن ازدواج کنی.‌‌.....
گفتم:
اوه، اونکه حتما......
شکی نداشته باش چون من خیلی وقته ماله توهم....‌.‌‌.‌‌.
خندید و گفت:
همینطور که من برا توام!
دیدگاه ها (۶)

Part: 2The name of the story: My forbidden love(عشق ممنوعه م...

Part: 1The name of the story: My forbidden love(عشق ممنوعه‌ ...

Part: 24The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط