{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک

☆Between Us☆
P♡4

______________

*ویو هاری*

*بعد از مدرسه پیاده توی خیابون ها پرسه میزدم و به طرف خونه میرفتم...توی راه هندزفری رو به گوشی و بعدش به گوشم وصل کرده بودم و اهنگای مورد علاقم رو گوش میدادم و بعضی وقتا اگه گربه ای سر راهم بود از تغذیه هام که باقی مونده بود بهشون میدادم و نازشون میکردم...با رسیدن به خونه کفشهام رو دراوردم و وارد شدم..مامان داشت غذا میپخت و باباهم مثل همیشه پشت میز چوبی ای که پدربزرگ خودش ساخته بود و بهش هدیه داده بود نشسته بود و دستمزد روزانشو حساب میکرد*

+من اومدم

^:اوه دخترم اومدی؟...روز اول مدرسه چطور بود؟(مامان هاری،بالبخند)

+خوب بود...خیلی خستم...فعلا میرم کمی استراحت کنم مامان

¥:هاری پول نیاز نداری؟

+نه بابا ممنون...(با لبخند و بعد به طرف اتاقش)

*وارد اتاقم شدم و خودم رو روی تخت کوچیک تک نفره ای که داشتم انداختم و به سقف خیره شدم و درباره پسر توی اتوبوس فکر کردم..تقریبا اونروز توی مدرسه جذاب ترین پسری بود که دیده بودم یا بهتره بگم توی کل زندگیم...اگه طلایی بودن اتیکتش یعنی سال اخر دبیرستانه پس یعنی سال دیگه توی دبیرستان نیست؟...*

+...یعنی اسمش چی بود؟

*از جام بلند شدم و به طرف دفتر خاطراتم رفتم و شروع به نوشتن روزم کردم و حدود ۴ صفحه درباره اون پسره نوشتم و با همون حس کنجکاوی خوابیدم*

*صبح با ذوق خاصی که داشتم لباس هامو اتو زدم و سریع پوشیدم و برای تنوع موهامو باز نزاشتم و دوتا شروع به بافتن کردم و با کش بستم و با ذوق توی ایستگاه اتوبوس منتظر بودم...با دیدن اتوبوس از دور سریع سوار شدم و روی صندلی دیروزی نشستم و آماده بودم تا باز هم به جایی که اون پسر سوار شد برسیم ولی این بار کسی اونجا منتظر نبود و مستقیم به طرف مدرسه رفتیم...عجیب بود...حداقل امروز امیدوار بودم اتیکت اسمشو بخونم...*

[منتظر نظرات قشنگتون هستم🎀✨️]

#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
دیدگاه ها (۷)

فیک بی تی اس

فیکشن

فیک

فیکشن

☆Between Us☆P♡1__________________[2015/مارس/1]*ویو هاری**از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط