{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا/ت برمیگرده و تایجو رو میبنه که عصبانی

ا/ت برمیگرده و تایجو رو میبنه که عصبانی
*ا/ت تو این آقا رو میشناسی
+تایجو ت تو اینجا چیکار میکنی؟
_اینجا رستوران منه
بعد تایجو دست ا/ت رو میگیره و از صندلی بلند میکنه و به طرف اتاق مدیرت میبره ا/ت و تایجو داخل اتاق میشن
_اون کی بود؟
+به توچه
_ببین دارم ازت سوال میپرسم درست جواب بده
+هم دانشگاهیم
_پوف آدم باهم دانشگاهیش میره قرار بهت چی گفت
+تایجو بست کن تو دیگه دوست پسر نیستی و هرکاری دلم میخودا میکنم‌ اون پسره هم ازم خواستگاری کرد
_چی به چه حقی
+چی به چه حقی به تو ربطی داره تو چیکارمی؟
_من دوست دارم نمی تونم ببینم کسی دورت باشه
+منم گوشهام مخملی
_راست میگم من عاشقتم اگه بهم یه فرست بدی جبران میکنم
+باشه اما اگه نتونستی از زندگی میری بیرون
چندسال بعد
ا/ت با تایجو ازدواج کرد و یه پسریک ساله داره و دوقلو بارداره
ا/ت از خرید اومد خونه
_سلام این بار ها سنگینه بده من
+تایجو
_هوم
+اون نیکی[پسر ا/ت و تایجو] نیست تو روشور آشپزخونه
_اره خودشه دیدم پسرم گرمه گذاشتم تو روشور [جایزه بهترین پدر سال رو به تایجو شیبا تقدیم میکنیم]
ا/ت رفت و نیکی رو از روشور بیرون آورد و دورش حوله پیچید
+اگه بچه سرما می‌خورد چی
_حرص نخوره برا بچه ها ضرر داره
دیدگاه ها (۰)

ا/ت رفت بالا خوابید مستیش پرید پرش به زمان صبح دیگ دیگ [صدای...

مادر این سه تا خدا هستند

تک پارتی از تایجو

سلام من میخوام برای اولین بار سناریو بنویسم اگه بد بود ببخشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط