{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۱ #انتقال روح

پارت۱ #انتقال روح

ویو:۷صبح بود میسا باید بره مدرسه زنگ گوشیش خورد

علامت میسا :♡

♡:ای توف تو این زندگی باز باید پاشم برم اون مدرسه لعنتی خستمممممم《با کلافگی》

ویو نویسنده:میسا لباس مدرسشو پوشید یه هدفون زد تو گوشیش با خستگی خواب الود داشت میرفت که وسط خط اورع پیاده بود که هدفونش افتاده از دستش عین گاو وایستاد بدونه اینکه بدونه تو خیابون نشست اومده که برش داره یه کامیون گنده خورد بهش بیهوش افتاد مردم زنگ زدن به امپولانس همون هین
ساکورام تو اون دنیا از صخره افتاد و ناروتو بردش ببمارستان

♡: وای سرم درد میکنه من کجام این کله نارنجی کیه ساکورا ساکورا میکنه

ویو نویسنده: میسا چشماشو باز کرد و ناروتو دید

♡:پشمام این پسر چقدر شبیه نقش اصلی انیمی ناروتو وایسا ببینم این خود ناروتو 《ناروتو با داد گفت》
علامت ناروتو ¥

¥با تعجب گفت:عامم اره منم

ویو نویسنده :میسا پشماش ریخته بود بعد پاشد رفت جلو اینه قیافه ساکورا دید

ویو♡ تو ذهنش:چی چی قیافه ساکورا چیشده من کجام هان نکنه روحم جابه جا شده نه امکان نداره حتما خوابم 《با تعجب》

ویو نویسنده: میسا عین اسکولا به خودش چک میزنه ناروتوهم با تعجب نگاش میکنه بعد دستشو میگیره میگه بسه چت شده

♡:نه واقعا اومدم این دنیا ای توف اخه چرا ساکورا چرا هیناتا نه

¥:عامم خوبی چی میگی واس خودت 《با تعجب و نگرانی》

♡:هیچی نشده ولش

ویونویسنده :میسا میفهمه که اومده دنیا انیمه ها
تو فکر بود که با باز شدن در از افکارش اومد بیرون اون..

تا پارت بعد خدانگهدار🦦
دیدگاه ها (۰)

سلام میخوام یه رمان درمورد انیمه ناروتو بنویسم مضوعشیه دختره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط