{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدم پدرم میاید

خواب دیدم پدرم میاید ...
باهمان صورت محبوب پر از لبخندش ...
صورتش بود پر از نور خدا ...
دست بردم که عصایش گیرم ...
گفت باشی تو عصایم فرزند ...
دل من تاب نیاورد ؛ و من بوسه زدم بر دستش ...
که نگاهش همان لحظه به چشمم لغزید ....
اشک در چشم دوتایی جوشید ...
دست پر مهرش را بر سرم باز کشید ...
گفتمش ای پدرم ...
ما کجا ؟...
وتو کجا ؟...
ما که دلتنگ توهستیم ...

پدر ...

پدرم لذت دیدار تو را کم دارم ...
سالها می گذرد ...
دستی از مهر ندارم به سرم ...
وچنان غرق توام که ندارم باور ...
گفتمش باز...

پدر ...

اشکی از گوشه چشمش افتاد ...
وندیدم که چه سان رفت

پدر ...

و دگر باز نگشت ...
تقدیم به پدرهای مهربونی که پیش ما نیستند ...
روحشون شاد و قرین رحمت الهی حق ..

#F

@,,,,D
دیدگاه ها (۶۲)

#ســــــــــلامصبح شنبه تون بخیروشادیبیاییدبایکدیگرمهربان با...

شهادت صدیقه صغریمحبوب آل عبا،زینب علی مرتضی(ع)غمخوارحسن مجتب...

#سلام صبح چهار شنبه بخیر وشادیالهی امروزپنجره دلتون....روبه ...

میخواهم شعری سیاسی بنویسمنهبگذار کمی فکر کنمشعری اجتماعی می ...

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part².....ویو ا....

رمان melegim 🪽:پارت ۴ ...دکتر ایشا یک لحظه میاید . امروز صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط