خون خالص (p3۲)

☆خونِ خالِص (p32)

جونگکوک عصبانی بود. نمی‌دونست بخاطر بی محلی اون ژنرال بوده یا بخاطر اینکه اون وسط با یه اسلحه توی دستش تنها رها شده . عین یه مجسمه یا مترسک کشاورزی اونجا ایستاده بود و به ژنرال نگاه میکرد.

تهیونگ خشاب اسلحه ش رو چک کرد. برای اینکه قسمت جلویی که هدف رو نشون میده رو چک کنه، اسلحه رو بالا آورد و روی صورت جونگکوک تنظیمش کرد. با صورت بدون میمیک و خونسردش، اسلحه رو جوری تنظیم کرد که دقیقا وسط پیشونی امگا بود و باعث شد بقیه دست از تیراندازی بردارن و بهشون نگاه کنن.

جونگکوک خیلی سعی کرد آرامشش رو حفظ کنه.

اما در نهایت با برق زدن چشم هاش بخاطر گرگ عصبی درونش، قدم هاش رو بلند و تند برداشت و خودش رو به ژنرال رسوند، پیشونیش رو به لوله تفنگ چسبوند و اینبار کاملا مستقیم به چشم های آبی آلفا خیره شد.

در سالن باز شد و جونگکوک خیلی سریع رایحه ی یونگی رو احساس کرد .

یونگی که تازه به اونجا اومده بود. با دیدن صحنه ی رو به روش، قدم های بلندی برداشت و فریادی زد :
÷ اینجا چه خبرهههه؟

اما خب، مشخص بود که یونگی بهشون نمیرسه. چونکه سربازهای اونجا خیلی سریع جلوی آلفا رو گرفتن و یونگی هر چقدر داد زد ، خودش رو تکون داد و غرش کرد، تعداد سربازهایی که جلوش رو میگرفتن بیشتر میشد.

تا اینکه بالاخره جیمین، بعد از باختن توی جنگ درون مغزیش، به سمت جفتش رفت و داد زد :
_ آروم بگیر، من اینجام...

و سلام؟ یونگی توی یک لحظه بدنش نرم شد و دیگه نتونست نگاهش رو از روی امگای روبه روش برداره.

با ملایمتی که یکهو توی صداش پیدا شده بود زمزمه کرد:
÷ چه خبره...؟

جیمین که دلش بخاطر تاثیرش رو آلفا یجورایی ضعف رفته بود، برای آروم کردن یونگی بیشتر بهش نزدیک شد.

_ نگران نباش .بهش آسیبی نمیزنه.

این طرف داستان ، انگار هیچکس ژنرال رو نمیشناخت.

اما جونگکوک فهمیده بود، همون لحظه متوجه شد که اون ژنرال، اونقدرا هم که جیمین فکر میکرد ، انسان نبود.
دیدگاه ها (۱۲)

P⁵نیمه‌شب بود...یونگی با صدای گریه‌ی آرومی از خواب بیدار شد....

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 28صبح روز بعد...

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

مافیای من

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت4۶جانم۳میگم....۶چی؟۳امگایی یا آلفا(بچه ها یادم رفت بگم ا...

«,پارت‍ـــــ... ـــ1ـــ »«رقص سایه ها»مهمونی خونه‌ی سارا بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط