{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I say this...
to you.(Ch.2)

Part:13(101)
(ویو:جونگکوک)
منشی:آقای جئون...
باهاتون رابطه برقرار میکنم هق...
فقط از جونم بگذرید هق‌هق...

لحظه ای متوقف شدم...

حرومزاده فکر کرده با هرزگی می‌تونه خودش رو نجات بده...

نمیدونه که من به هیچ زنی جز یاقوت نگاه نمیکنم...

نیشخند صدا داری زدم...

_:باهام رابطه برقرار کنی؟

با اشاره ی من به بادیگارد،تو دستم شلاق مشکی،و نازک چرمی رو گذاشت تو دستم...

اون هم از ترس،داشت تو خودش می‌لرزید...

_:جوابمو ندادی!(بلند)

لرز تو تنش هرلحظه بیشتر و بیشتر میشد...

و باعث لذت و حس انتقام میشد...

منشی:بله...
گفتم هق...

ضربه ی محکمی رو بدنش خوابوندم،که صداش تو زیرزمین پیچید...

جیغی از درد کشید...

_:چی گفتی؟

منشی:گفتم...

شونه هاش از گریه و درد بیشتر لرزید...

منشی:گفتم هق...
که باهاتون رابطه...

و با ضربه ی شلاق دیگری حرفش قطع شد
...

_:من به هیچ زنی به غیر از یاقوت دست نمی زنم.

و به شکنجه دادنش،ادامه دادم...

ویو چند ساعت بعد:...



تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.

شرط برای پارت بعدی:
لایک:۱۰تا
کامنت:۱۰تا
بازنشر:۵تا

#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#سناریوبی‌تی‌اس#رمان#مافیا
دیدگاه ها (۰)

❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌بچه‌ هااااااا جونگکوک ...

❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌کپشن چک خبر بد برای ار...

I Love you too...but I don't know...How can I say this...to ...

I Love you too...but I don't know...How can I say this...to ...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط