نیستی ومن بوی تو را از فرسنگها استشمام میکنم
نیستی ومن بوی تو را از فرسنگها استشمام میکنم...
نیستی و من امشب یاد تو را به آغوش میکشم...
نیستی ومن در میان دستهای کوچکم یاد تو را پنهان میکنم تا مبادا تاریکی شب راهت را به ناکجاآباد برساند...
نیستی و سرما وجودم را فرا گرفته...
برگرد و مرا در میان عشقت پنهان کن...
برگرد و با حرارت قلبت،قلب یخ زده مرا به تپش دوباره باز گردان...
من بی تو و تو بی من ....
دوام نخواهیم آورد...
آغوش پرمهرت را از خدا آرزو کردم...تنهایم نگذار...
زندگی بی تو یعنی مرگ، اسارت...بودنت را میخواهم عشق من.♥♥♥♥
کاش میدونستم
کاش میدونستی
نیستی و من امشب یاد تو را به آغوش میکشم...
نیستی ومن در میان دستهای کوچکم یاد تو را پنهان میکنم تا مبادا تاریکی شب راهت را به ناکجاآباد برساند...
نیستی و سرما وجودم را فرا گرفته...
برگرد و مرا در میان عشقت پنهان کن...
برگرد و با حرارت قلبت،قلب یخ زده مرا به تپش دوباره باز گردان...
من بی تو و تو بی من ....
دوام نخواهیم آورد...
آغوش پرمهرت را از خدا آرزو کردم...تنهایم نگذار...
زندگی بی تو یعنی مرگ، اسارت...بودنت را میخواهم عشق من.♥♥♥♥
کاش میدونستم
کاش میدونستی
- ۱.۱k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط