سناریوسدریک دیگوری
سناریو|♡|سدریک دیگوری🥇🏆💛
____♡_________♡_____________♡____________
یه توضیح کوچیک🤏《 ا/ت دوست دختر سدریک و سدریک اینجا زنده مانده😢👐》
ویو ا/ت ✨
امروز تولدم بودم منتظر بودم سدریک بهم کادو بده ( همین که زندس برو خودا تو شکر کن💜😂) فکر کنم یادش رفته باشه چون سال پیش هم یادش رفته(حافضه ماهی بیشتره که🙄)
ا/ت : اینقدر پارازیت ننداز😑
نویسنه:باشه😂✋
ادامه..داستان 😐😑😶
خب داشتم میگفتم عه سدریک اونجا......
ویو سدریک🎀✨
امروز تولد ا/ت بود داشتم از دوستش برای گرفتن انگشتر کمک میگرفتم چون نمیدونستم چی دوست داره🙄
نویسنده: سدریک خاک بعد دو سال دوستی بازم نمیدونی 🤨🔪به ا/ت میگم 🎀💔💔
ویو ا/ت اون دوستم بود که کنار سدریک بود و بدجور داشتن بگو بخند میکردن سدریک منو دید و برام دست تکون داد منم کینه ای 😅 برای همین رفتم😎
ذهن ا/ت:🧠 صبر کن بینم داشت براش انگشتر میخرید 😶
قلب ا/ت🫀:نه بابا صبر کن ببینم..😠
ا/ت:عزیزان آروم باش.. صبرکن ببینم راست میگید ها من برای این مرتیکه دارم(😖دلت میاد اخه... ولی سروران عزیزی که در اعمال خاک سپاری یاری دادند😅😂)
ویو سدریک: عه چرا رفت سریع پولو دادم و از دوست ا/ت خدا حافظی کردم 😶 کجا رفت این دختر🥲💛)
ویو نویسنده😂💜🎀✨
در اُتاق زده شد و ا/ت رفت و درو باز کرد و با سدریکی که داشت نفس نفس میزد روبرو شد🙄
سدریک:بیبی چرا اینطوری کردی😓
ا/ت:تو داشتی برای اون اسکل انگشتر میخریدی😡
سدریک: من اینو برای تو خریدن خنگول😂💫
ا/ت: واقعا یادت بود تولدمه🥺✨
سدریک: معلومه بیب😉🎀✨
*انگشترو داد بهت و گفت:اینو با کمک اون اسکل خریدم😅😂
ا/ت:😂و اون شب سدریک ازت خواستگاری
کرد 🌟💫✨🎀
مبارک باشه لیلیلیلیلیللیلیلیلیلیلیلی😭💜💜💜💜💜💜💜
همین موضوع رو از کاکتر های دیگه هم مینویسم😅💜
راستی اولین بازم بود میدونم ریدم😂
____♡_________♡_____________♡____________
یه توضیح کوچیک🤏《 ا/ت دوست دختر سدریک و سدریک اینجا زنده مانده😢👐》
ویو ا/ت ✨
امروز تولدم بودم منتظر بودم سدریک بهم کادو بده ( همین که زندس برو خودا تو شکر کن💜😂) فکر کنم یادش رفته باشه چون سال پیش هم یادش رفته(حافضه ماهی بیشتره که🙄)
ا/ت : اینقدر پارازیت ننداز😑
نویسنه:باشه😂✋
ادامه..داستان 😐😑😶
خب داشتم میگفتم عه سدریک اونجا......
ویو سدریک🎀✨
امروز تولد ا/ت بود داشتم از دوستش برای گرفتن انگشتر کمک میگرفتم چون نمیدونستم چی دوست داره🙄
نویسنده: سدریک خاک بعد دو سال دوستی بازم نمیدونی 🤨🔪به ا/ت میگم 🎀💔💔
ویو ا/ت اون دوستم بود که کنار سدریک بود و بدجور داشتن بگو بخند میکردن سدریک منو دید و برام دست تکون داد منم کینه ای 😅 برای همین رفتم😎
ذهن ا/ت:🧠 صبر کن بینم داشت براش انگشتر میخرید 😶
قلب ا/ت🫀:نه بابا صبر کن ببینم..😠
ا/ت:عزیزان آروم باش.. صبرکن ببینم راست میگید ها من برای این مرتیکه دارم(😖دلت میاد اخه... ولی سروران عزیزی که در اعمال خاک سپاری یاری دادند😅😂)
ویو سدریک: عه چرا رفت سریع پولو دادم و از دوست ا/ت خدا حافظی کردم 😶 کجا رفت این دختر🥲💛)
ویو نویسنده😂💜🎀✨
در اُتاق زده شد و ا/ت رفت و درو باز کرد و با سدریکی که داشت نفس نفس میزد روبرو شد🙄
سدریک:بیبی چرا اینطوری کردی😓
ا/ت:تو داشتی برای اون اسکل انگشتر میخریدی😡
سدریک: من اینو برای تو خریدن خنگول😂💫
ا/ت: واقعا یادت بود تولدمه🥺✨
سدریک: معلومه بیب😉🎀✨
*انگشترو داد بهت و گفت:اینو با کمک اون اسکل خریدم😅😂
ا/ت:😂و اون شب سدریک ازت خواستگاری
کرد 🌟💫✨🎀
مبارک باشه لیلیلیلیلیللیلیلیلیلیلیلی😭💜💜💜💜💜💜💜
همین موضوع رو از کاکتر های دیگه هم مینویسم😅💜
راستی اولین بازم بود میدونم ریدم😂
- ۱.۴k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط