رمان:رویای او
رمان:رویای او
وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀
پارت:5
بی جون سری تکون داد به معنای نه الا حتم داشتم کسی غیر دخترکم بود میکشتمش
ویهان:( چی چی رونه پاشو بچه همه جور کمکت میکنم مگه همینو نمیخواستی)
رزا؛( چرا ولی منظورم اینکه که دلم نمیخواد برم توخونه میخوام پیش مجنونم بشینم)
ویهان؛(مجنونت؟؟)
رزا:(بله همین درخت بید مجنون که برای ورودم به پرورشگاه کاشته شده اون بید مجنون منه که آرومم میکنه میخوام پیشش بمونم )
)نویسنده:خدا به مجنون رحم کنه )
حالا دیگه مطمئنم خودم قاتل این درخت میشم مجنونش مسخره است
ویهان:(برو بچه مجنون از اینجا فرار نمیکنه برو تو )سربالا انداخت وگفت
رزا:(نميخوام مگه زوره )پوف کلافه ای کشیدم وبلند شدم تاکار دست مجنون ندادم برم قبل رفتنم وسوسه شدم اسمشو بدونم سربرگردونم سمتش وگفتم
ویهان:(دختر جون اسمت چیه؟؟)
اخم کرد وگفت
رزا:(اسممو میخوایی چیکار )خندم گرفت نیم وجبی تخس
ویهان:(میخوام اسم عروسکمو بزارم خب چه سوالیه میخوام به مسئول اینجا بگم به زور شوهرت ندن نباید اسمتو بدونم )
رزا:(رزا... رزا مقدم )
ویهان:(مگه رزا دیگیم توی پرورشگاه هست)
رزا:(نه چطور فقط منم)
ویهان :(آخه خیلی کامل معرفی کردی گفتم با کسی اشتباه نگیرمت )
رزا:(همینم زیادی بود )
بچه تخس حاضر جواب رفتم توی ماشین نشستم و مامان قرار شد لیست خریدها را بده به یکی از کارمندهای من تهیه کنه واسه هفته بعد دیر بود باید زودتر میرفتم عهد بستم فردا به پرورشگاه برم و وروجکمو نجات بدم
*رزا*
سر شام بود ولی من توی فکر فرو رفته بودم اون غریبه چطور راضی شد بهم کمک کنه من خر چطور راضی شدم همه چی رو رک و پوست کنده بهش بگم خوبه از بابا چیزی بهش نگفتم والا اونم عین آرسام بازی میداد پوف کلافهای کشیدم که پریسا داد زد
پریسا:( ۴ ساعت رزا رزا میکنم کجایی تو دختر عاشق شدی بیا از فکر آرسام بیرون دلبر عاشق پیشه)
رزا:( مرگ دلبر عاشق بشه من توی مرگم هم به آرسام فکر نمیکنم نمیخوام سر به تنش باشه مردی که چلغوز)
پریسا:( باشه بابا اگه به آرسام فکر نمیکردی پس بگو به کی فکر میکردی ناقلا)
رزا:(کلافم همین نمیدونم قرار چی سرم بیبیاد )
وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀
پارت:5
بی جون سری تکون داد به معنای نه الا حتم داشتم کسی غیر دخترکم بود میکشتمش
ویهان:( چی چی رونه پاشو بچه همه جور کمکت میکنم مگه همینو نمیخواستی)
رزا؛( چرا ولی منظورم اینکه که دلم نمیخواد برم توخونه میخوام پیش مجنونم بشینم)
ویهان؛(مجنونت؟؟)
رزا:(بله همین درخت بید مجنون که برای ورودم به پرورشگاه کاشته شده اون بید مجنون منه که آرومم میکنه میخوام پیشش بمونم )
)نویسنده:خدا به مجنون رحم کنه )
حالا دیگه مطمئنم خودم قاتل این درخت میشم مجنونش مسخره است
ویهان:(برو بچه مجنون از اینجا فرار نمیکنه برو تو )سربالا انداخت وگفت
رزا:(نميخوام مگه زوره )پوف کلافه ای کشیدم وبلند شدم تاکار دست مجنون ندادم برم قبل رفتنم وسوسه شدم اسمشو بدونم سربرگردونم سمتش وگفتم
ویهان:(دختر جون اسمت چیه؟؟)
اخم کرد وگفت
رزا:(اسممو میخوایی چیکار )خندم گرفت نیم وجبی تخس
ویهان:(میخوام اسم عروسکمو بزارم خب چه سوالیه میخوام به مسئول اینجا بگم به زور شوهرت ندن نباید اسمتو بدونم )
رزا:(رزا... رزا مقدم )
ویهان:(مگه رزا دیگیم توی پرورشگاه هست)
رزا:(نه چطور فقط منم)
ویهان :(آخه خیلی کامل معرفی کردی گفتم با کسی اشتباه نگیرمت )
رزا:(همینم زیادی بود )
بچه تخس حاضر جواب رفتم توی ماشین نشستم و مامان قرار شد لیست خریدها را بده به یکی از کارمندهای من تهیه کنه واسه هفته بعد دیر بود باید زودتر میرفتم عهد بستم فردا به پرورشگاه برم و وروجکمو نجات بدم
*رزا*
سر شام بود ولی من توی فکر فرو رفته بودم اون غریبه چطور راضی شد بهم کمک کنه من خر چطور راضی شدم همه چی رو رک و پوست کنده بهش بگم خوبه از بابا چیزی بهش نگفتم والا اونم عین آرسام بازی میداد پوف کلافهای کشیدم که پریسا داد زد
پریسا:( ۴ ساعت رزا رزا میکنم کجایی تو دختر عاشق شدی بیا از فکر آرسام بیرون دلبر عاشق پیشه)
رزا:( مرگ دلبر عاشق بشه من توی مرگم هم به آرسام فکر نمیکنم نمیخوام سر به تنش باشه مردی که چلغوز)
پریسا:( باشه بابا اگه به آرسام فکر نمیکردی پس بگو به کی فکر میکردی ناقلا)
رزا:(کلافم همین نمیدونم قرار چی سرم بیبیاد )
- ۷۵
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط