p1
ویو ا.ت:
نشسته بودم رو زمین آره زندگی دوباره کسایی رو که دوس داشتم ازم گرفت دوباره ولی ایندفعه نمیزارم ایندفعه خودم دست به کار میشم زندگی نمیتونه باز منو بدبخت کنه نه نه نههههه تو همین فکرا بودم که یاد دایون افتادم وایسا وایسا اون الان حتما تو خونس دیگه؟ رفتم و کل خونرو گشتم و یه دری پیدا کردم و بازش کردم و دیدم دایون و چندتا از بادیگاردا اونجا قایم شده بودن سه هون و جین وو و یه نا بودن
سه هون:عهههه خانم لیییی شمارو نبردن؟؟ فک کردیم شمارم بردن
دایون:ا.تتتت*پرید بغلت
بقیه:*لبخند
ا.ت:چقد خوشحالم که همتون خوبینننن
جین وو:*بغض* بردنشون؟؟ تو خوبی؟؟
ا.ت:میدونی گریه کردن بی فایدست باید خودمون دست به کار بشیم
یه نا:اما باید چیکار کنیم
ا.ت:دایون برو هرچی مدارک و وسیله مهم هست جمع کن چون نمیتونیم اینجا بمونیم قطعا یه نا تو هرچی تفنگ و اسلحه هست جمع کن جین وو توعم ماشینو اماده کن بعدشم امنیت منطقرو چک کن سه هون توعم سعی کن چند نفر کار بلد پیدا کن بیان بهمون کمک کنن منم میرم دوربینارو از کار میندازم بریم
همه:چشم
...................
ویو 1 ساعت بعد:
ا.ت:خب همه آماده این؟
همه : بله
سه هون:خانم لی من 6 نفرو پیدا کردم خیلی کار بلدن
ا.ت:عههه چه خوب اسمشون چیه
سه هون: کریستوفر بنگ چان و لی مینهو و سئو چانگبین و هان جیسونگ و کیم سونگمین و یانگ جونگین و طبق تحقیقاتی که کردم اونام با پارک یونهو مشکل دارن و سالهاست دارن علیهش فعالیت میکنن
ا.ت:اوممم عالیه پس آدرسو واسشون بفرس بگو واسه ساعت 5 اونجا باشن
سه هون:چشم
...............
چان:بچه ها یکی واسمون پیام همکاری علیه یونهو رو فرستاده
لینو:اوووو کی هست
چان:لی ا.ت سونگمین ببین اطلاعاتش چیه
سونگمین:وایسا... اوهوووو لی ا.ت 16 سالشه تو 4 سالگیش پدر و مادرشو از دست داده و رفته پرورشگاه و توی 15 سالگی یکی به اسم لی فلیکس به سرپرستی میگیرتش و فامیلیش از کیم به لی عوض میشه و با لی فلیکس و هوانگ هیونجین تو یه خونه زندگی میکردن که دیروز این دو نفر توسط پارک یونهو ربوده شدن
هان: وا چرا؟
سونگمین:انگار یونهو عاشق بدن فلیکس بوده و عذاب میکشیده اون دوتارو باهم ببینه بخاطر عذاب دادن هیونجین اینکارو کرده
چانگبین:واوووو چی گفتن حالا
چان:لوکیشن فرستادن گفتن ساعت 5 اونجا باشیم
جونگین:حله
ادامه داره...
نشسته بودم رو زمین آره زندگی دوباره کسایی رو که دوس داشتم ازم گرفت دوباره ولی ایندفعه نمیزارم ایندفعه خودم دست به کار میشم زندگی نمیتونه باز منو بدبخت کنه نه نه نههههه تو همین فکرا بودم که یاد دایون افتادم وایسا وایسا اون الان حتما تو خونس دیگه؟ رفتم و کل خونرو گشتم و یه دری پیدا کردم و بازش کردم و دیدم دایون و چندتا از بادیگاردا اونجا قایم شده بودن سه هون و جین وو و یه نا بودن
سه هون:عهههه خانم لیییی شمارو نبردن؟؟ فک کردیم شمارم بردن
دایون:ا.تتتت*پرید بغلت
بقیه:*لبخند
ا.ت:چقد خوشحالم که همتون خوبینننن
جین وو:*بغض* بردنشون؟؟ تو خوبی؟؟
ا.ت:میدونی گریه کردن بی فایدست باید خودمون دست به کار بشیم
یه نا:اما باید چیکار کنیم
ا.ت:دایون برو هرچی مدارک و وسیله مهم هست جمع کن چون نمیتونیم اینجا بمونیم قطعا یه نا تو هرچی تفنگ و اسلحه هست جمع کن جین وو توعم ماشینو اماده کن بعدشم امنیت منطقرو چک کن سه هون توعم سعی کن چند نفر کار بلد پیدا کن بیان بهمون کمک کنن منم میرم دوربینارو از کار میندازم بریم
همه:چشم
...................
ویو 1 ساعت بعد:
ا.ت:خب همه آماده این؟
همه : بله
سه هون:خانم لی من 6 نفرو پیدا کردم خیلی کار بلدن
ا.ت:عههه چه خوب اسمشون چیه
سه هون: کریستوفر بنگ چان و لی مینهو و سئو چانگبین و هان جیسونگ و کیم سونگمین و یانگ جونگین و طبق تحقیقاتی که کردم اونام با پارک یونهو مشکل دارن و سالهاست دارن علیهش فعالیت میکنن
ا.ت:اوممم عالیه پس آدرسو واسشون بفرس بگو واسه ساعت 5 اونجا باشن
سه هون:چشم
...............
چان:بچه ها یکی واسمون پیام همکاری علیه یونهو رو فرستاده
لینو:اوووو کی هست
چان:لی ا.ت سونگمین ببین اطلاعاتش چیه
سونگمین:وایسا... اوهوووو لی ا.ت 16 سالشه تو 4 سالگیش پدر و مادرشو از دست داده و رفته پرورشگاه و توی 15 سالگی یکی به اسم لی فلیکس به سرپرستی میگیرتش و فامیلیش از کیم به لی عوض میشه و با لی فلیکس و هوانگ هیونجین تو یه خونه زندگی میکردن که دیروز این دو نفر توسط پارک یونهو ربوده شدن
هان: وا چرا؟
سونگمین:انگار یونهو عاشق بدن فلیکس بوده و عذاب میکشیده اون دوتارو باهم ببینه بخاطر عذاب دادن هیونجین اینکارو کرده
چانگبین:واوووو چی گفتن حالا
چان:لوکیشن فرستادن گفتن ساعت 5 اونجا باشیم
جونگین:حله
ادامه داره...
- ۷۹۱
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط