و من رفاقت را به آخرش رساندم ؛ وبه آخر جاده ی معرفت رسیدم
و من رفاقت را به آخرش رساندم ؛ وبه آخر جاده ی معرفت رسیدم ؛ آنروز که میان گله ی گرگها تنهایش نگذاشتم ؛ چه دندانهای تیزی داشتند ؛ هنوز روی تنم رد زخمشان مانده ؛ جنگیدم تا او به سلامت رد شود ؛ من قول داده بودم که مواظبش هستم ؛ قول یک مرد ؛ حال او در مقصد زیبا زندگی میکند ؛ ومن هنوز اینجا با زخمهایم جا مانده ام ؛ من قول داده بودم مواظبش هستم ؛ هنوز هم سر قولم هستم مثل یک مرد...
- ۴.۰k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط