چیچکلر:
چیچکلر:
باز باران...
بی ترانه...
میزند بر دل ویرانه...
یادم ارد خاطرات تلخ...
خاطراتی همه سنگی....
باز باران...
یا که بهتربگویم...
باره آن(باران)...
آن همه تحمل...
صبوری...
و ندیدن اینکه چگونه حرمت را به دست باد سپردند...
ویا چگونه فهم مرا به سخره گرفتند...
ببارباران...
ببار که شاید شعله ام راخاموش کنی...
باز باران...
بی ترانه...
میزند بر دل ویرانه...
یادم ارد خاطرات تلخ...
خاطراتی همه سنگی....
باز باران...
یا که بهتربگویم...
باره آن(باران)...
آن همه تحمل...
صبوری...
و ندیدن اینکه چگونه حرمت را به دست باد سپردند...
ویا چگونه فهم مرا به سخره گرفتند...
ببارباران...
ببار که شاید شعله ام راخاموش کنی...
- ۲۴۴
- ۱۷ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط