{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر خونی برایش نمانده بود …

دیگر خونی برایش نمانده بود …
پسری که عاشق پرستار پایگاه اهدای خون شده بود..!!
دیدگاه ها (۸)

خعلی زیاد ناراحتم به خاطر دوستام که دارن یکی یکی بدون گفتن م...

دمش گرم ، باران را می گویم ، به شانه ام زد و گفت : خسته شدی ...

ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﺍی ﺍﺯ سینگلی ﺭﺳﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰنم ﺑﻮﻕ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﻣﻴ...

آدمها مثل کتابند ، برگرفته از مطالب جالب .از روی بعضیها باید...

صاحب پروژه:موسادنام پروژه:ایجاد ترس/اشک تمساح پ ن؛ در حال حا...

صاحب پروژه:موسادنام پروژه:ایجاد ترس/اشک تمساح پ ن؛ در حال حا...

کمپین اهدای خون درباره‌ی انهایپن نوشته: "اثر انهایپن کار کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط