پارت سه ..میگذرد..
سلام
بریم برای پارت جدید
شروع
.
.
.
ویو یویی :
بالاخره این مدرسه ی کوفتی تموم شد و میتونم برم خونه
او نه یادم اومد الان باید برم پیش دراکن و مایکی
حوصله ندارم ولی خب این خوبه بعد این همه مدت دوست پیدا کنم تنها دوستای من ایزانا و کاکوچو بودن که مجبور شدم از پیششون برم.
پس اگر دوستای جدید داشته باشم بد نمیشه آخه من فقط دوازده سالمه و اگر از الان نتونم با بقیه ارتباط بگیرم بزرگ که بشم آدم ضعیفی میشم و از ضعیف بودن متنفرم پس تمام تلاشم رو میکنم تا قوی تر بشم پس قدم اول درست ارتباط بر قرار کردنه
خب بهتره زیاد بهش فکر نکنم دلم میخواد دوست هایی داشته باشم که مثل ایزانا و کاکوچو مهربون و قوی باشن
توی همین فکرا بودم که که با صدای مایکی به خودم اومدم
مایکی : یویی چان چرا نیومدی ؟
یویی : او شرمنده تو فکر بودم
دراکن : ایراد نداره فقط بیا بریم
یویی : باشه
مایکی دست یویی رو میکشه و باهم میدون بیرون دراکن هم دنبالشون میاد
یویی : مایکی داریم کجا میریم ؟
مایکی : نمیدونم
یویی : ها ؟
دراکن : آهای حواستون رو جمع کنین !
و مایکی و یویی با صورت میخورن به درخت و میوفتن زمین
یویی: آخ
دراکن : احمقا حواستون باشه کدوم طرفی میدویین
مایکی : فکر کنم دماغم مثل سفره پهن شد
یویی :....
دراکن :.....
مایکی :.....
و بعد هر سه تاشون باهم میخندن
مایکی از رو زمین بلند میشه دستش رو سمت یویی دراز میکنه
یویی هم دست مایکی رو میگیره و بلند میشه
یویی : ممنون
مایکی : خواهش میکنم...و اینکه ببخشید اینجوری شد
یویی : نه بابا ایراد نداره خیلی وقت بود اینجوری نخندیده بودم
دراکن : خب دیگه بیاین بریم پیش بقیه
یویی : بقیه ؟
مایکی : اوهوم میخوام به بقیه دوستام معرفیت کنم
یویی : باشه
راه افتادیم و بعد از چندبار دور خودمون چرخیدن رسیدیم به اونجایی که قرار گذاشته بودن
چهار تا پسر دیگه اونجا بودن
؟ : رسیدن . پاچین .
؟؟ : هی چرا اینقدر طولش دادین دو ساعته ما رو اینجا علاف کردین . باجی .
؟؟؟ : مایکی چه بلایی سر دماغت اومده ؟ . کازوتورا .
؟؟؟؟ : اون دختره کیه ؟ . میتسویا .
مایکی : این دختری که اینجا میبینین دوست منه یویی
یویی : سلام
بقیه : سلام
میتسویا : من تاکاشی میتسویا هستم خوشبختم
یویی : منم همینطور
باجی : من باجی کیسوکه هستم خوشبختم
یویی : همچنین
پاچین : من پاچین هستم خوشبختم . من اسم پاچین رو بلد نیستم به بزرگی خودتون ببخشید.
یویی : منم همینطور
کازوتورا: من هانمیا کازوتورا هستم خوشبختم
یویی : خوشبختم
مایکی : تموم شد خیلی تاثیر گذار بود
همه غیر دراکن با تیک عصبی به مایکی خیره شدن میخواین بدونین دراکن کجا بود ؟ اونطرف داشت جر میخورد
پاچین : من گشنمهههههه
کازوتورا : بیاین بریم یک چیزی بخوریم
میتسویا : موافقم
باجی : منم پایم
دراکن : خیل خب بیاین بریم بستنی بخوریم
مایکی : ولی من دورایاکی میخوام
کازوتورا : بابا کامان
میتسویا آه میکشد
باجی : مایکی نمیشه که همه به خاطر تو دورایاکی بخورن
پاچین : انقدر مجبورم کردی دورایاکی بخورم میدونم رو بسته دورایاکی چی نوشته یا چقدر شکر و کالری داره
یویی : واقعا ؟
پاچین : آره تو هم زیاد با این قاتل دورایاکی بگردی اینجوری میشی
یویی : من الان تو کیفم دورایاکی دارم
مایکی خر ذوق میشود
مایکی : واقعا ؟
یویی : آره
یویی دورایاکی رو از کیفش در میاره و میده به مایکی و مایکی در یک لحظه کل دورایاکی رو میخوره
یویی آشغال دورایکی رو برمیداره و از پاچین میپرسه که چقدر شکر و کالری داره و پاچین به همش جواب درست میده
یویی : راستش کم کم دارم میترسم
پاچین: بایدم بترسی
دراکن : خب دیگه بریم
همه : باشه
باهم رفتن بستنی خوردن
.
.
.
پایان این پارت•
امیدوارم خوشتون بیاد☆
تا بعد جانه ♡
بریم برای پارت جدید
شروع
.
.
.
ویو یویی :
بالاخره این مدرسه ی کوفتی تموم شد و میتونم برم خونه
او نه یادم اومد الان باید برم پیش دراکن و مایکی
حوصله ندارم ولی خب این خوبه بعد این همه مدت دوست پیدا کنم تنها دوستای من ایزانا و کاکوچو بودن که مجبور شدم از پیششون برم.
پس اگر دوستای جدید داشته باشم بد نمیشه آخه من فقط دوازده سالمه و اگر از الان نتونم با بقیه ارتباط بگیرم بزرگ که بشم آدم ضعیفی میشم و از ضعیف بودن متنفرم پس تمام تلاشم رو میکنم تا قوی تر بشم پس قدم اول درست ارتباط بر قرار کردنه
خب بهتره زیاد بهش فکر نکنم دلم میخواد دوست هایی داشته باشم که مثل ایزانا و کاکوچو مهربون و قوی باشن
توی همین فکرا بودم که که با صدای مایکی به خودم اومدم
مایکی : یویی چان چرا نیومدی ؟
یویی : او شرمنده تو فکر بودم
دراکن : ایراد نداره فقط بیا بریم
یویی : باشه
مایکی دست یویی رو میکشه و باهم میدون بیرون دراکن هم دنبالشون میاد
یویی : مایکی داریم کجا میریم ؟
مایکی : نمیدونم
یویی : ها ؟
دراکن : آهای حواستون رو جمع کنین !
و مایکی و یویی با صورت میخورن به درخت و میوفتن زمین
یویی: آخ
دراکن : احمقا حواستون باشه کدوم طرفی میدویین
مایکی : فکر کنم دماغم مثل سفره پهن شد
یویی :....
دراکن :.....
مایکی :.....
و بعد هر سه تاشون باهم میخندن
مایکی از رو زمین بلند میشه دستش رو سمت یویی دراز میکنه
یویی هم دست مایکی رو میگیره و بلند میشه
یویی : ممنون
مایکی : خواهش میکنم...و اینکه ببخشید اینجوری شد
یویی : نه بابا ایراد نداره خیلی وقت بود اینجوری نخندیده بودم
دراکن : خب دیگه بیاین بریم پیش بقیه
یویی : بقیه ؟
مایکی : اوهوم میخوام به بقیه دوستام معرفیت کنم
یویی : باشه
راه افتادیم و بعد از چندبار دور خودمون چرخیدن رسیدیم به اونجایی که قرار گذاشته بودن
چهار تا پسر دیگه اونجا بودن
؟ : رسیدن . پاچین .
؟؟ : هی چرا اینقدر طولش دادین دو ساعته ما رو اینجا علاف کردین . باجی .
؟؟؟ : مایکی چه بلایی سر دماغت اومده ؟ . کازوتورا .
؟؟؟؟ : اون دختره کیه ؟ . میتسویا .
مایکی : این دختری که اینجا میبینین دوست منه یویی
یویی : سلام
بقیه : سلام
میتسویا : من تاکاشی میتسویا هستم خوشبختم
یویی : منم همینطور
باجی : من باجی کیسوکه هستم خوشبختم
یویی : همچنین
پاچین : من پاچین هستم خوشبختم . من اسم پاچین رو بلد نیستم به بزرگی خودتون ببخشید.
یویی : منم همینطور
کازوتورا: من هانمیا کازوتورا هستم خوشبختم
یویی : خوشبختم
مایکی : تموم شد خیلی تاثیر گذار بود
همه غیر دراکن با تیک عصبی به مایکی خیره شدن میخواین بدونین دراکن کجا بود ؟ اونطرف داشت جر میخورد
پاچین : من گشنمهههههه
کازوتورا : بیاین بریم یک چیزی بخوریم
میتسویا : موافقم
باجی : منم پایم
دراکن : خیل خب بیاین بریم بستنی بخوریم
مایکی : ولی من دورایاکی میخوام
کازوتورا : بابا کامان
میتسویا آه میکشد
باجی : مایکی نمیشه که همه به خاطر تو دورایاکی بخورن
پاچین : انقدر مجبورم کردی دورایاکی بخورم میدونم رو بسته دورایاکی چی نوشته یا چقدر شکر و کالری داره
یویی : واقعا ؟
پاچین : آره تو هم زیاد با این قاتل دورایاکی بگردی اینجوری میشی
یویی : من الان تو کیفم دورایاکی دارم
مایکی خر ذوق میشود
مایکی : واقعا ؟
یویی : آره
یویی دورایاکی رو از کیفش در میاره و میده به مایکی و مایکی در یک لحظه کل دورایاکی رو میخوره
یویی آشغال دورایکی رو برمیداره و از پاچین میپرسه که چقدر شکر و کالری داره و پاچین به همش جواب درست میده
یویی : راستش کم کم دارم میترسم
پاچین: بایدم بترسی
دراکن : خب دیگه بریم
همه : باشه
باهم رفتن بستنی خوردن
.
.
.
پایان این پارت•
امیدوارم خوشتون بیاد☆
تا بعد جانه ♡
- ۲.۱k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط