{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دعادت کرده ام تنها توی کافه ای بنشینم

دعادت کرده ام تنها توی کافه ای بنشینم
از پشت پنجره آدم ها را ببینم
قهوه ای تلخ بنوشم و تا خانه با نبودنت پیاده راه بروم
دیدگاه ها (۱)

هـر روز روی آیـنـهکـنـارِ شـیـرِ آبرویِ درِ یـخـچـالکـنـار ک...

ماه ،همیشه پشت ابر بماندنمی خواهم بدانم ،شب مهتاب ،بی من چه ...

مرد اگر بودمنبودنت را غروب های زمستان در قهوه خانه ی دوری سی...

اهای کافه چی...!!!از ما که گذشت...اما هر که تنها آمد اینجا;م...

در این داستان از کلماتی که ستید خانواده ی شما دوست ندارند با...

آفتاب بر دیوارهٔ شرقی آپارتمان ها ، در مجاور دریا می‌تابد  ب...

(Start again)Part:1بلاخره برگشتم بعد 5 سال حس عجیبی داشتم......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط