{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی جیمین

تـک پـارـتی جیـمیـنـ
اسم: میمیرم تا لبخندت را ببینم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جیمین: عزیزم اماده شدی؟
هایری: یکم دیگه صبر کن عزیزم....
جیمین: ببینم داری چیکار میکنی؟
وارد اوتاق میشه.داره رژ میزنه*
جیمین: اااا عزیزم لازم نکرده اینقدر ارایش کنی...
همینجوریم زیبا ترین زن جهانی
هایری: عزیزمممممم مرسی که اینقدر بهم اعتماد یه نفس میدی:)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ساعت ۸:۰۰
هایری: واااا چه رستورانی شیکیه
جیمین: اره رستوران چوسان...تازه تسیس شده ولی خیلی معروف شده.... خب بریم بشینیم

گارسون: خوش اومدین.. میز رزرو کرده بودید؟
جیمین: بله
گارسون: اسمتون میشه بگید
جیمین: پارک جیمین
گارسون: بله... همراه من بیاید...
بفرمایین بشینین...

هایری صندلی میشکه تا بشینه*
جیمین: صبر کن..
هایری: چیشده؟
جیمین میز واست میشکه....بفرما بشین
هایری: مرسی عزیزم..
جیمین: وظیفم بود عشقم
ــــــــــــــــــــ
۷سال بعد*
جیمین: اون شب... بهترین شبمون بود نه؟
کاش الان پیشم بودی.....
تولدت مبارک عزیزم...
هایون: تولدت مبارک...... عزیزم
ــــــــــــ
۷سال قبل
یک هفته بعد*
جیمین: عزیزم من رفتم خدافظ
هایری: خدافظ...
ـــــ
بعد رفتن جیمین هایری حالش بد میشه و به سرویس میره....
هایری: من چم شده؟
بهتره برم دکتر
ـــــ
دکتر: تبریک میگم خانوم شما حامله اید
هایری: چی... وای خدا مرسی...
دکتر: ولی.... بدن شما ضعیفه... باید مراقب باشین.
هایری: که اینطور... حواسم هست
ــــــ
هایری به جیمین میگه حاملست*
جیمین: واااااای عزیزم من دارم پدررر میشممم

کمر هایری میگره میچرخونتش*
هایری: عزیزم دکتر گفت باید مراقب باشم بدنم یکم ضعیفه...
جیمین: چشم عزیزم مراقبم
ــــــــــــ
۹ ماه بعد
ساعت۸:۰۰ در بیمارستات

جیمین: عزیزم حالت خوبه نگران نباشه..
هایری: عزیزم... خیلی دوست دارم..
جیمین: منم همینطور..
هایری به اتاق عمل میبرن*

۱۰ دقیقه بد*
صدا گریه بگه.....
جیمین: این صدا... این صدا گریه بچمه...
دکتر: بچتون به دنیا اومد.. تبریک باشه... ولی..
جیمین: ولیـ..؟
دکتر: مادر خیلی ضعیف شده احتمال از دست دادنش زیاده... ما مادر به بخش مراقبت بردیم
جیمین:....... با چشمایه از درد ناراحتی...
ک... که اینطور.. خیلی ممنون
دکتر: مادر فعلا نمیشه دید
ولی بچتون نشون میدم همراهم بیاین...
دکتر جیمین پیش بچه میبره*
جیمین کمی مکث میکنه*
جیمین: دختر عزیزم.....مادرت تو خطرهـ
گریع کردن*
۲ساعت بعد*
دکتر: میتونید مادر ببینید
جیمین: خیلی ممنون
نفس عمیقی میکشه در باز میکنهـ
جیمین: هایریییی عزیزم..
هایری: اووه عزیزم اومدی؟
جیمین: اره.....
جیمین میشنه صندلی روبه رو هایری
جیمین: خیلی سخت بود نه....
هایری: انگار ناراحتی... دکترا بهت گفتن؟
جیمین بغض میکنه میگه
جیمین: اره

هایری: عزیزم اگه من رفتم... مراقب دخترمون باش.......نزار لبخند از صورتش بره...

جیمین: نمیتونم... بدون تو نمیتونم...
هایری: به من یه قل دادی....یکی از ارزو هامو انجام میدی

جیمین: من.. انجام میدم عزیزم.. ولی تو نیستی
چطور خوشحال باشم؟
هایری: عزیزم من حاظرم بمیرم ولی لبخندت از صورتت نرهـــ
نفس عمق*
جیمین: عزیزم...
هایری: فقط بگو....انجام میدی و قل میدی بعد من خوشحال باشی؟
جیمین:....... اره... اره عزیزم
نفس عمیق*
هایری: خی.. خیل دوست دار.....
جیمین: گریه* منم همینطور
ـــــــــــــــ
۷سال بعد*
جیمین: تولدت مبارک عزیزم
هایون: تولدت مبارک مامان عزیزم:)

پایان
دیدگاه ها (۰)

تک پارتی جیهوپ#تکپارتی از جیهوپجنتلمنهوپی ویوت ماشین داشتم ب...

#سناریووقتی تو روی کاناپه توی پذیرایی خوابیدی و مراقبن بیدار...

#تکپارتی.جیمینویو جیمین:سلام من پارک جیمین هستم و ۲۵ سالمه و...

#سناریووقتی میگیم می‌خوایم بریم شهربازینامجون:بجای اینکارا ی...

فیک تب p17

نام فیک: عشق مخفیPart: 52ویو جیمین*حدود سه ساعت میشد که ات د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط