چند پارتی
چند پارتی
مربی جذابم
Part:3.
تهیونگ:منم تهیونگم
جیهوپ:پس یونگی هیونگ کجاست
تهیونگ:نمیدونم
جونگ کوک:فکر کنم باز خوابه
جین:اره
جیمین:من صداش میکنم
جیمین:هیونگگ*بلند
رفت اون سمت که
جیهوپ:بشین
به صندلی میز کنار اتاق اشاره کرد
منم نشستم و پسرا هم نشستن وای خدا بین جند تا پسر خوشتیپ نشستم الان همشون خیلی خوشگل خوشتیپن مخصوصا جیهوپ شی وای ا.ت چی داری میگی ساکت شو که جیمین اومد و پشتش یه پسره با چشمای خوابالو اومد بلند شدمو سلام کردم
نامجون:ا.ت شی ایشون یونگی هستن و هیونگ ایشونم همون سون ا.ت هستن
یونگی:آاا خوشبختم*خوابالو
ا.ت:همچنین
نشستیم که
جونگ کوک:من برم غذا هارو بیارم
ته . جیمین:منم میام
اونا هم رفتن و غذا هارو آوردن و خودشونم نشستن که شروع کردیم و
جین:ا.ت تو چند سالته
ا.ت:20
نامجون:خب پس الان اینجا از همه کوچیک تری
ا.ت:آاا بله*لبخند
نامجون:ا.ت باهامون راحت باش
ا.ت:چشم
جین:اینهمه رسمی حرف نزن مثل کوک باهامون راحت باش
ا.ت:باشه
نامجون:خوبه
دیگه حرفی نزدیم و غذا مونو میخوردیم که نگاه سنگینی رو خودم حس کردم سرمو آوردم بالا که جیهوپ شی نگام میکرد که نگاشون ازم گرفت
جیهوپ:تموم شد؟
ا.ت:بله؟
جیهوپ:غذات تموم شد ؟
ا.ت:آاا اره
جیهوپ:خب بریم سر تمرین
ا.ت:اهمم باشه
جیهوپ :ما رفتیم پسرا
پسرا:باشه
نامجون:موفق باشی ا.ت
ا.ت:ممنون
و رفتیم اتاق دنس
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره 🥰
مربی جذابم
Part:3.
تهیونگ:منم تهیونگم
جیهوپ:پس یونگی هیونگ کجاست
تهیونگ:نمیدونم
جونگ کوک:فکر کنم باز خوابه
جین:اره
جیمین:من صداش میکنم
جیمین:هیونگگ*بلند
رفت اون سمت که
جیهوپ:بشین
به صندلی میز کنار اتاق اشاره کرد
منم نشستم و پسرا هم نشستن وای خدا بین جند تا پسر خوشتیپ نشستم الان همشون خیلی خوشگل خوشتیپن مخصوصا جیهوپ شی وای ا.ت چی داری میگی ساکت شو که جیمین اومد و پشتش یه پسره با چشمای خوابالو اومد بلند شدمو سلام کردم
نامجون:ا.ت شی ایشون یونگی هستن و هیونگ ایشونم همون سون ا.ت هستن
یونگی:آاا خوشبختم*خوابالو
ا.ت:همچنین
نشستیم که
جونگ کوک:من برم غذا هارو بیارم
ته . جیمین:منم میام
اونا هم رفتن و غذا هارو آوردن و خودشونم نشستن که شروع کردیم و
جین:ا.ت تو چند سالته
ا.ت:20
نامجون:خب پس الان اینجا از همه کوچیک تری
ا.ت:آاا بله*لبخند
نامجون:ا.ت باهامون راحت باش
ا.ت:چشم
جین:اینهمه رسمی حرف نزن مثل کوک باهامون راحت باش
ا.ت:باشه
نامجون:خوبه
دیگه حرفی نزدیم و غذا مونو میخوردیم که نگاه سنگینی رو خودم حس کردم سرمو آوردم بالا که جیهوپ شی نگام میکرد که نگاشون ازم گرفت
جیهوپ:تموم شد؟
ا.ت:بله؟
جیهوپ:غذات تموم شد ؟
ا.ت:آاا اره
جیهوپ:خب بریم سر تمرین
ا.ت:اهمم باشه
جیهوپ :ما رفتیم پسرا
پسرا:باشه
نامجون:موفق باشی ا.ت
ا.ت:ممنون
و رفتیم اتاق دنس
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره 🥰
- ۳۳۲
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط