صبح و طلوع شعر و غزل ،ناشتای تو
صبح و طلوع شعر و غزل ،ناشتای تو
یعنی سلام زنده شدم با دعای تو
یعنی دوباره با تو من از خواب میپرم
با موج های ملتهب خنده های تو
حس میکنم که جنبش رگ ها و قلب من
تنظیم میشوند به اهنگ پای تو
یعنی رگ رگ تن من شوق میشود
یعنی که تنگ میشود این دل برای تو
احساس میکنم که تو من میشوی، و من
یک لحظه خواستم که بیایم به جای تو
یک لحظه من به خوبی تو باشم و دلم
یک لحظه، یک دقیقه، شود آشنای تو
تازه سلام اول این قصه میرسد
پر میشود تمام من از ماجرای تو
گنجشک میشوی و قناری نغمه خوان
در گوش من ترنم نرم صدای تو
تو خوبی انقدر که هوا خوب میشود
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو
خورشید هم به قدر تو زیبا و خوب نیست
گل سعی میکند که در آرد ادای تو
اصلا خودت بگو که چه کردی که ساختت
این سان لطیف و ناز و معطر،خدای تو؟
خوابم گرفته با تغزل آرام در صدات
آرام میشود دوباره دل از لای لای تو
صبحانه حاضرست،بفرما غزل بنوش
طعم بهشت میدهد امروز چای تو
صبح همه به خیر
یعنی سلام زنده شدم با دعای تو
یعنی دوباره با تو من از خواب میپرم
با موج های ملتهب خنده های تو
حس میکنم که جنبش رگ ها و قلب من
تنظیم میشوند به اهنگ پای تو
یعنی رگ رگ تن من شوق میشود
یعنی که تنگ میشود این دل برای تو
احساس میکنم که تو من میشوی، و من
یک لحظه خواستم که بیایم به جای تو
یک لحظه من به خوبی تو باشم و دلم
یک لحظه، یک دقیقه، شود آشنای تو
تازه سلام اول این قصه میرسد
پر میشود تمام من از ماجرای تو
گنجشک میشوی و قناری نغمه خوان
در گوش من ترنم نرم صدای تو
تو خوبی انقدر که هوا خوب میشود
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو
خورشید هم به قدر تو زیبا و خوب نیست
گل سعی میکند که در آرد ادای تو
اصلا خودت بگو که چه کردی که ساختت
این سان لطیف و ناز و معطر،خدای تو؟
خوابم گرفته با تغزل آرام در صدات
آرام میشود دوباره دل از لای لای تو
صبحانه حاضرست،بفرما غزل بنوش
طعم بهشت میدهد امروز چای تو
صبح همه به خیر
- ۲.۹k
- ۱۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط