fake kook
fake kook
part*20
چند روز بعد
امروز مراسم بود قرار بود گروه های دیگه هم بیان من خوشحال بودم چون میتونستم تهیونگ ببینم واقعا دلم براش تنگ شده بود
در مراسم
نشسته بودیم داشتم نگاه دور اطرافم میکردم که ببینم تهیونگ میبینم ولی هرچی گشتم پیداش نکردم فهمیدم رفتن اماده بشن برای اجرا نشستم با دقت نگاه به اجراشون کردم
بعدش نوبت اجرای ما بود ماهم اماده کردیم رفتیم رو صحنه برای اجرا دیگه استرس نداشتم تهیونگ راست میگفت باید از اجرام لذت ببرم
بعد از اجرا
نشسته بودیم و من فقط نگاه تهیونگ میکردم اونم نگام کرد و یه لبخندی همین که دوربین اومد سمتم نگاهمو به یه سمت دیگه بردم
چند ماه بعد
امروز اخرین کنسرت تورشون بود امیدوار بودم بتونم تهیونگ بعد از چند ماه ببینم دلم خیلی براش تنگ شده بود و رفتم خونش در زدم
تهیونگ: کیه
ا.ت: منم
درباز کرد سریع پریدم بغلش اونم بغلم کرد
ا.ت: خیلی دلم برات تنگ شده بود
تهیونگ: منم همینطور عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده بود
ا.ت: میشه دیگه تور نداشته باشین
تهیونگ: تموم شد تورمون
ا.ت: دیگه نمیخوام بدون تو باشم خیلی بهم بد گذشت
تهیونگ: منم بدون تو بهم بد گذشت
ا.ت: ولی من کنسرتاتون کامل نگاه کردم تو خیلی خوشحال بودی
تهیونگ: خب در کنار طرفدارام بودم نمیتونستم که بگم چون تو نیستی که
ا.ت: 😂شوخی کردم
تهیونگ: بیا بازم بغلم
رفتم بغلش محکم گرفتمش
تهیونگ: چرا اینقدر محکم گرفتی
ا.ت: خب دوست دارم
تهیونگ: این هیچ ربطی به دوست داشتن تو نداره
ا.ت: ولی من میخوام
تهیونگ: چی میخوای
ا.ت: تورو
تهیونگ: من ماله توام توهم ماله منی
ا.ت: 😊😊این شد
تهیونگ: اره پیتزا میخوری سفارش بدم
ا.ت: اره میخورم
تهیونگ: الان سفارش میدم
چند دقیقه بعد
تق تق تق
ا.ت: فک کنم پیتزا اوردن
تهیونگ: میری درو باز کنی
ا.ت: باشه
توی ایفون نگاه میکردم
ا.ت: تهیونگا
تهیونگ: جانم
#تهیونگ
#فیک
#سناریو
part*20
چند روز بعد
امروز مراسم بود قرار بود گروه های دیگه هم بیان من خوشحال بودم چون میتونستم تهیونگ ببینم واقعا دلم براش تنگ شده بود
در مراسم
نشسته بودیم داشتم نگاه دور اطرافم میکردم که ببینم تهیونگ میبینم ولی هرچی گشتم پیداش نکردم فهمیدم رفتن اماده بشن برای اجرا نشستم با دقت نگاه به اجراشون کردم
بعدش نوبت اجرای ما بود ماهم اماده کردیم رفتیم رو صحنه برای اجرا دیگه استرس نداشتم تهیونگ راست میگفت باید از اجرام لذت ببرم
بعد از اجرا
نشسته بودیم و من فقط نگاه تهیونگ میکردم اونم نگام کرد و یه لبخندی همین که دوربین اومد سمتم نگاهمو به یه سمت دیگه بردم
چند ماه بعد
امروز اخرین کنسرت تورشون بود امیدوار بودم بتونم تهیونگ بعد از چند ماه ببینم دلم خیلی براش تنگ شده بود و رفتم خونش در زدم
تهیونگ: کیه
ا.ت: منم
درباز کرد سریع پریدم بغلش اونم بغلم کرد
ا.ت: خیلی دلم برات تنگ شده بود
تهیونگ: منم همینطور عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده بود
ا.ت: میشه دیگه تور نداشته باشین
تهیونگ: تموم شد تورمون
ا.ت: دیگه نمیخوام بدون تو باشم خیلی بهم بد گذشت
تهیونگ: منم بدون تو بهم بد گذشت
ا.ت: ولی من کنسرتاتون کامل نگاه کردم تو خیلی خوشحال بودی
تهیونگ: خب در کنار طرفدارام بودم نمیتونستم که بگم چون تو نیستی که
ا.ت: 😂شوخی کردم
تهیونگ: بیا بازم بغلم
رفتم بغلش محکم گرفتمش
تهیونگ: چرا اینقدر محکم گرفتی
ا.ت: خب دوست دارم
تهیونگ: این هیچ ربطی به دوست داشتن تو نداره
ا.ت: ولی من میخوام
تهیونگ: چی میخوای
ا.ت: تورو
تهیونگ: من ماله توام توهم ماله منی
ا.ت: 😊😊این شد
تهیونگ: اره پیتزا میخوری سفارش بدم
ا.ت: اره میخورم
تهیونگ: الان سفارش میدم
چند دقیقه بعد
تق تق تق
ا.ت: فک کنم پیتزا اوردن
تهیونگ: میری درو باز کنی
ا.ت: باشه
توی ایفون نگاه میکردم
ا.ت: تهیونگا
تهیونگ: جانم
#تهیونگ
#فیک
#سناریو
- ۱۰.۰k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط