بلخره گشادیو گذاشتم کنار
بلخره گشادیو گذاشتم کنار 😂🗿
◈ ━━━━━━━ ⸙ چرامن(پارت4) ⸙ ━━━━━━━ ◈
بعد از تموم شدن غذا
از زبان شیوا: از پشت میز چوبی بلند شدم وبه سمت میز پایین تخت رفتم، گوشیو برداشتم دکمه روشن خاموش رو نگه داشتم تا روشن شه، تماس هامو چک کردم 24 تماس ناپاسخ از شهاب داشتم، احتمال داشت اگه الان بهش زنگ بزنم سرمو ببره نگاهی به بقیه پاسخ هام کردم، مامان، پوزخندی رو لبم نشست یعنی نگرلنم شده، پوزخندم پر رنگ تر شد بخاطر اینکه فرار کردم زنگ زده تا برگردم هعی خدا بازم همون داداشی که نمیخواست یه روز زنده باشم به مهراد که نشسته بود نگاهی کردم نگران میزد
شیوا: اقا مهراد خوبین؟
مهراد: اره تو این فکرم چجوری باید فرار کنی
شیوا؛روی تخت نشستمو به مهراد چشم دوختم گفتم: هیچ وقت فک نمیکردم زندگیم بخواد اینجوری بشه همیشه فک میکردم قراره بعد دانشگاه یه عکاسی بزنم از مردم عکس بگیرم اوقات فراغتم هم دوربینمو بردارمو بزنم به دل جنگل (وقتی داشتم این حرفارو میزدم بغضم گرفت که با جمله زدن به دل جنگل اشکم سرازیر شد)
مهراد: خیله خب بهتره بگیری بخابی فردا کلی کار باید انجام بدیم
شیوا؛ میشناختمش ذهن خیلی مرتبی داشت برا همین نقشه هاش همیشه جوریه که مو لا درزش نمیره پس بهش اعتماد کردم و خوابیدم که ای کاش..
....(صبح میشود)ن: خاک تو سرتون منتظر چی بودین🥴هان؟ 😎
شیوا : باصدای زنگ خوردن گوشیم بیدار شدم با دیدن صفحه گوشی چشمام اندازه قابلمه نذری شد•شهاب• جواب دادم وبا صدای بغض کرده ولی عصبیش روبه رو شدم
شهاب: دختره احمق معلومه کجایی
شیوا؛ تا تونستم صدامو مظلوم کردمو جواب دادم : سلام، ببخشید
شهاب: ببخشید بدرد من نمیخوره کودوم گوری هستی تا جایی که گوشیت بهم مپ داده اومدم ولی از یجا به بعد جی پی استو خاموش کردی کودوم گوری از دیشب تا خود همین الان تو جادم همش دارم بهت زنگ میزنم گوشیتم که خاموش
شیوا:خه خیله خب اروم باش من خودمم نمیدونم کجام جی پی اسم روشنه پس حتما انتن ندارم
شهاب: یعنی چی ببینم اونجایی که هستی چجور جایی
شیوا: نمیدونم (از تخت بلند میشه ومیره بیرون) با خودش [تا چشم کار میکرد جنگل بود] شهاب تا چشم کار میکنه جنگله منم تو یه کلبم
شهاب یه نگاهی به پنجره کمک راننده میکنه وبا دیدن جنگل جرقه ای تو سرش میزنه
شهاب: کلبه تو چجوری اونجارو پیدا کردی
[هم زمان از ماشین پیاده میشه]
شیوا مکث میکنه وشهاب با داد میگه: شیوا جوابمو بده
دوباره جا نشد بیایین پست بعدی😔😑
◈ ━━━━━━━ ⸙ چرامن(پارت4) ⸙ ━━━━━━━ ◈
بعد از تموم شدن غذا
از زبان شیوا: از پشت میز چوبی بلند شدم وبه سمت میز پایین تخت رفتم، گوشیو برداشتم دکمه روشن خاموش رو نگه داشتم تا روشن شه، تماس هامو چک کردم 24 تماس ناپاسخ از شهاب داشتم، احتمال داشت اگه الان بهش زنگ بزنم سرمو ببره نگاهی به بقیه پاسخ هام کردم، مامان، پوزخندی رو لبم نشست یعنی نگرلنم شده، پوزخندم پر رنگ تر شد بخاطر اینکه فرار کردم زنگ زده تا برگردم هعی خدا بازم همون داداشی که نمیخواست یه روز زنده باشم به مهراد که نشسته بود نگاهی کردم نگران میزد
شیوا: اقا مهراد خوبین؟
مهراد: اره تو این فکرم چجوری باید فرار کنی
شیوا؛روی تخت نشستمو به مهراد چشم دوختم گفتم: هیچ وقت فک نمیکردم زندگیم بخواد اینجوری بشه همیشه فک میکردم قراره بعد دانشگاه یه عکاسی بزنم از مردم عکس بگیرم اوقات فراغتم هم دوربینمو بردارمو بزنم به دل جنگل (وقتی داشتم این حرفارو میزدم بغضم گرفت که با جمله زدن به دل جنگل اشکم سرازیر شد)
مهراد: خیله خب بهتره بگیری بخابی فردا کلی کار باید انجام بدیم
شیوا؛ میشناختمش ذهن خیلی مرتبی داشت برا همین نقشه هاش همیشه جوریه که مو لا درزش نمیره پس بهش اعتماد کردم و خوابیدم که ای کاش..
....(صبح میشود)ن: خاک تو سرتون منتظر چی بودین🥴هان؟ 😎
شیوا : باصدای زنگ خوردن گوشیم بیدار شدم با دیدن صفحه گوشی چشمام اندازه قابلمه نذری شد•شهاب• جواب دادم وبا صدای بغض کرده ولی عصبیش روبه رو شدم
شهاب: دختره احمق معلومه کجایی
شیوا؛ تا تونستم صدامو مظلوم کردمو جواب دادم : سلام، ببخشید
شهاب: ببخشید بدرد من نمیخوره کودوم گوری هستی تا جایی که گوشیت بهم مپ داده اومدم ولی از یجا به بعد جی پی استو خاموش کردی کودوم گوری از دیشب تا خود همین الان تو جادم همش دارم بهت زنگ میزنم گوشیتم که خاموش
شیوا:خه خیله خب اروم باش من خودمم نمیدونم کجام جی پی اسم روشنه پس حتما انتن ندارم
شهاب: یعنی چی ببینم اونجایی که هستی چجور جایی
شیوا: نمیدونم (از تخت بلند میشه ومیره بیرون) با خودش [تا چشم کار میکرد جنگل بود] شهاب تا چشم کار میکنه جنگله منم تو یه کلبم
شهاب یه نگاهی به پنجره کمک راننده میکنه وبا دیدن جنگل جرقه ای تو سرش میزنه
شهاب: کلبه تو چجوری اونجارو پیدا کردی
[هم زمان از ماشین پیاده میشه]
شیوا مکث میکنه وشهاب با داد میگه: شیوا جوابمو بده
دوباره جا نشد بیایین پست بعدی😔😑
- ۲.۹k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط