{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواستم آشفته نباشد حرکاتم

می خواستم آشفته نباشد حرکاتم

وارد شد و لرزید ستون فقراتم

وارد شد وجان یک نفس ازکالبدم‌ رفت

داده‌است ولی وعده‌ی یک بوسه،

نجاتم

با نذرونیازم اگراز راه‌ می‌آمد

از دست نمی‌رفت حساب صلواتم

این‌شدّت شیرین،

هیجان‌دررگم‌ا‌نداخت

درچای،چه‌ها ریخته‌ای جای نباتم؟

اینقدرمشوخیره به ساعت‌ مچی‌ات،

باز

بنشین نفسی شعربخوان،

مست صداتم

دروازه‌‌ی آغازِ تمام ِ‌‌کلماتی

من پنجره‌ی بسته‌ی آن ‌سوی حیاتم

شرمنده‌ام ازاین‌‌همه احساس ِ‌نگفته

تا شعرشود،

‌‌دست ببردرکلماتم


#fuoad
دیدگاه ها (۲)

حواست نیستای زیبا به دردمحواست نیستدیشب گریه کردمحواست نیستد...

گفت تنها شده اندوه فراوان دارد…بی کسی درد عجیبی ستکه انسان د...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

ناله از دوری آن کن که تـــو رامیفهمد.عشق خود صرف همان کن کهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط