~
اسم: انزو (به انگلیسی enzo )
فامیلی: Volkov
جنسیت: مرد
تاریخ تولد: 12 جولای 2021
سن: 25
قد: 187
ملیت: روسیه
وزن: 70
تایپ شخصیتی: istp
اخلاق: از نظر ظاهری یا پوکره یا داره لبخند میزنه ، اخلاق بی تفاوته و بیخیال داره و کنجکاو و باهوشه تا جای ممکن خونسرده
یه روانپزشکه و در تیمارستان مرکزی شیفت شب کار میکنه بجز روزهای دوشنبه و چهارشنبه که توی مطب خودشه و به بیمارهای خصوصی و دچار اختلالات روانی میان رسیدگی میکنه و صبح ها که به خونه میاد هم نمیتونه درست و حسابی بخوابه (رفیق الواتش خونش پلاسه ) و بخاطر همین زیر چشمش تیره
علایق: عاشق ستاره هاست ، معتاد لاته ، موتور سواری ، گندمزار ، گل آفتابگردان ، کتاب رمان جنایی ، کلاغ ها ، پنگوئن ،گوش دادن به رادیو ، درست کردن چیزاهای خلاقانه
تنفرات: سرو صدا ، دریا ، بی محلی ،گوش دادن به آهنگ پر هیجان ، گوجه فرنگی ، هم صحبت نداشتن ، دیده شدن به عنوان یه دلقک
رفیق صمیمی : shun (درست حدس زدید داستان مستقل)
عاشق مکان کتابخونه و کلیساعه
انزو هنر رزمی یا استفاده از سلاحی رو آموزش ندیده و در حد سطحی مبارزه رو بلده
و بجاش عقلش کار میکنه و باهوشه
توضیحات مهم: انزو دوتا ساید داره که کاملا در اختیار خودشه حالا منظورم از ساید دیگه چیه
پروژه ای در آزمایشگاه درحال انجام بود که فراتر از روان درمانی عادی بود
هدفش: استخراج و جداسازی لایههای پنهان ذهن انسان ، بخشی که توی ناخودآگاه انسان دفن شده ، دانشمندان معتقد بودند که هر انسان یک خودآگاه و یک خود بالقوهی سرکوب شده داره هدف پروژه این بود که با تحریک مغزی و میدان انرژی خاص، این لایهی دوم رو ایمن و قابلکنترل فعال کنن ، برای درمان اختلالات شدید، افزایش توان شناختی، یا حتی تکامل انسان.
و به نظارت یک روانپزشک احتیاج داشتن
و انزو به عنوان یه فارغالتحصیل موفق رشته روانپزشکی به آزمایشگاه دعوت شد
اما چیزی اشتباه پیش رفت انرژی که کنترل شده بود به موجی ناپایدار تبدیل شد موجی که اتاق رو بلعید و دانشمندای داخل اتاق بر اثر خونریزی مغزی مردن و فقط چند نفر زنده موندن و مشکلات بسیاری پیدا کردن حتی فلج شدن و انزو جزو زنده مونده ها بود ولی سالم یا بهتره بگم اینطوری دیده میشد روز بعد وقتی درحال درمان بود اینو متوجه شد که میتونه لایه عمیق تری از خودش رو فعال کنه
لایه سردتر،دقیق تر، قدرتمندتر
روی اون اختیار کامل داشت اما استفاده ازش خسته کننده بود اصلا ازش استفاده نمیکنه فقط وقتی که نیازه درموردش فقط رفیقش میدونه
اون لایه چهره نداشت و فقط تاریک بود ( کارای ژوژمان تموم بشه میشینم طراحیش میکنم)
ذهنش پر از پارازیت شد.
تایمش شد 17 ساعت
ممنون از کسایی که تا اینجا خوندن ✨
فامیلی: Volkov
جنسیت: مرد
تاریخ تولد: 12 جولای 2021
سن: 25
قد: 187
ملیت: روسیه
وزن: 70
تایپ شخصیتی: istp
اخلاق: از نظر ظاهری یا پوکره یا داره لبخند میزنه ، اخلاق بی تفاوته و بیخیال داره و کنجکاو و باهوشه تا جای ممکن خونسرده
یه روانپزشکه و در تیمارستان مرکزی شیفت شب کار میکنه بجز روزهای دوشنبه و چهارشنبه که توی مطب خودشه و به بیمارهای خصوصی و دچار اختلالات روانی میان رسیدگی میکنه و صبح ها که به خونه میاد هم نمیتونه درست و حسابی بخوابه (رفیق الواتش خونش پلاسه ) و بخاطر همین زیر چشمش تیره
علایق: عاشق ستاره هاست ، معتاد لاته ، موتور سواری ، گندمزار ، گل آفتابگردان ، کتاب رمان جنایی ، کلاغ ها ، پنگوئن ،گوش دادن به رادیو ، درست کردن چیزاهای خلاقانه
تنفرات: سرو صدا ، دریا ، بی محلی ،گوش دادن به آهنگ پر هیجان ، گوجه فرنگی ، هم صحبت نداشتن ، دیده شدن به عنوان یه دلقک
رفیق صمیمی : shun (درست حدس زدید داستان مستقل)
عاشق مکان کتابخونه و کلیساعه
انزو هنر رزمی یا استفاده از سلاحی رو آموزش ندیده و در حد سطحی مبارزه رو بلده
و بجاش عقلش کار میکنه و باهوشه
توضیحات مهم: انزو دوتا ساید داره که کاملا در اختیار خودشه حالا منظورم از ساید دیگه چیه
پروژه ای در آزمایشگاه درحال انجام بود که فراتر از روان درمانی عادی بود
هدفش: استخراج و جداسازی لایههای پنهان ذهن انسان ، بخشی که توی ناخودآگاه انسان دفن شده ، دانشمندان معتقد بودند که هر انسان یک خودآگاه و یک خود بالقوهی سرکوب شده داره هدف پروژه این بود که با تحریک مغزی و میدان انرژی خاص، این لایهی دوم رو ایمن و قابلکنترل فعال کنن ، برای درمان اختلالات شدید، افزایش توان شناختی، یا حتی تکامل انسان.
و به نظارت یک روانپزشک احتیاج داشتن
و انزو به عنوان یه فارغالتحصیل موفق رشته روانپزشکی به آزمایشگاه دعوت شد
اما چیزی اشتباه پیش رفت انرژی که کنترل شده بود به موجی ناپایدار تبدیل شد موجی که اتاق رو بلعید و دانشمندای داخل اتاق بر اثر خونریزی مغزی مردن و فقط چند نفر زنده موندن و مشکلات بسیاری پیدا کردن حتی فلج شدن و انزو جزو زنده مونده ها بود ولی سالم یا بهتره بگم اینطوری دیده میشد روز بعد وقتی درحال درمان بود اینو متوجه شد که میتونه لایه عمیق تری از خودش رو فعال کنه
لایه سردتر،دقیق تر، قدرتمندتر
روی اون اختیار کامل داشت اما استفاده ازش خسته کننده بود اصلا ازش استفاده نمیکنه فقط وقتی که نیازه درموردش فقط رفیقش میدونه
اون لایه چهره نداشت و فقط تاریک بود ( کارای ژوژمان تموم بشه میشینم طراحیش میکنم)
ذهنش پر از پارازیت شد.
تایمش شد 17 ساعت
ممنون از کسایی که تا اینجا خوندن ✨
- ۲۲.۹k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط