{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم

هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم
که چه میکنی؟؟
کجایی؟؟
در چه حالی؟؟
پنجره ی اتاقم را باز میکنم و فریاد میزنم:
تنهاییت برای من..
غصه هایت برای من...
همه ی بغض ها اشک هایت برای من...
تو فقط بخند..
آنقدر بلند تا منم بشنوم صدای خنده هایت را..
صدای همیشه خوب بودنت را....
دیدگاه ها (۸)

باران که می بارد.... دلم برایت تنگ تر میشود...راه می افتم......

نمی دانم!!دل من نازک است یا چشمان تو تیز...هر وقت نگاهت میکن...

مساحت خلوتم را پر کن..فرقی نمیکند، عمودی یا افقی...همینکه ضل...

هیچ خوشی بی تو کامل نمیشود.... حتی اگر محض دلخوشیت بگویم...

انتهای روز بود و خسته از کارم تو مسیر برگشت به خونه بودمنرسی...

امروز من به دنیا آمدم هر سال جشنی میکرفتم برای دیدن لبخندها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط