شعرهایم دریاست
شعرهایم دریاست
و من عاشقی که دل
به این دریا زد؛
هربار از میان دریای شعرم
نامت را صدا زدم
اما نه اینکه شنا نمیدانستم!
قلپ قلپ آب راه نفسم را بست
هربار اسمت نصفه نیمه ،
فریاد شد...
تا اینکه دیگر گلویی نماند تا بخواندَت؛
آب گل آلود شدُ صیادانی از این میان
با شعرهایم دلت را بردند،
همان دلی که من با دریایی شعر، نتوانستم ببرم...!
لعنت به خیسیِ چشمانی که تورا گریست.
و من عاشقی که دل
به این دریا زد؛
هربار از میان دریای شعرم
نامت را صدا زدم
اما نه اینکه شنا نمیدانستم!
قلپ قلپ آب راه نفسم را بست
هربار اسمت نصفه نیمه ،
فریاد شد...
تا اینکه دیگر گلویی نماند تا بخواندَت؛
آب گل آلود شدُ صیادانی از این میان
با شعرهایم دلت را بردند،
همان دلی که من با دریایی شعر، نتوانستم ببرم...!
لعنت به خیسیِ چشمانی که تورا گریست.
- ۵۷۶
- ۲۹ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط