{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قول داده بودی

قول داده بودی
با اولین برف به خیابان برویم
و آدم برفی رویایی مان را بسازیم
امروز برف آمد
اما
چطور انتظار کسی که نیست را بکشم
هویج را در سوپ ریختم
دکمه ها را به لباسم دوختم
کلاه را بر سرم گذاشتم
دوتکه چوب را در شومینه انداختم
قدری برف برداشتم
, سردی روز قرار
را حس کردم و
در حسرت دستان گرمت سوختم
دیدگاه ها (۲)

همیشه یک نفر را داشته باشید که وقتی از زمین و زمان شاکی شدید...

قرار بود «من» در حافظیه ی شیراز باشمتو با قطاری از مسکو بیای...

همان اولوجودم را به خودَش گره زدگفت تا وقتی "تو" باشی،"من" ه...

گاهی دلم میخواهد از این چهار دیواری معکوس دنیا پرواز کنم و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط