به لحظه‌ای برسانم که لایقت باشم...

به لحظه‌ای برسانم که لایقت باشم...
اگرچه کم‌تر از آنم که عاشقت باشم...

جهانْ جهانِ مصیبت، زمانْ زمانِ بلاست...
نه این‌که آمدم آیینه‌ی دِقَت باشم...

میان این همه توفان، به من اجازه بده...
که در عبور از این ورطه، قایقت باشم...

نبینم اشک به چشمت، فرشته‌ی عاشق...
نخواه شاهدِ آواز هق‌هقت باشم...

بخند و زمزمه کن شعر عشق را بگذار...
که من شریک تمام دقایقت باشم...
دیدگاه ها (۱)

به لحظه‌ای برسانم که لایقت باشماگرچه کم‌تر از آنم که عاشقت ب...

بـه لحظه‌ای برسانم کـه عاشقت باشماگـر چـه کمتر از آنـم کـه ل...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#دلتنگ #غمگین #دلتنگی#عاشقا...

اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟و من صدای یواشی در اضطراب ِم...

فردین کوراوند

نجیب کاشانی

منوچهر آتشی شاعر دشتستانی

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

سیروس عبدی شاعر دهلرانی

من از غبار سفرهای دور می آیماز امتداد شب بوف کور می آیممنم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط